<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>خبرنامه تسنیم دانشجویان دانشگاه شاهد</title>
<link>http://tasnimnews.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Fri, 07 Dec 2007 11:22:20 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>سه یار دبستانی-روایتی از وقایع 16 آذر 1332 در دانشگاه تهران</title>
<link>http://tasnimnews.blogfa.com/post-139.aspx</link>
<description>اگر اجباری كه به زنده ماندن دارم نبود، خود را در برابر دانشگاه آتش می‌زدم، همان‌جایی كه بیست و دو سال پیش، « آذر» مان، در آتش بیداد سوخت، او را در پیش پای «نیكسون» قربانی كردند! این سه یار دبستانی كه هنوز مدرسه را ترك نگفته اند، هنوز از تحصیلشان فراغت نیافته اند، نخواستند - همچون دیگران - كوپن نانی بگیرند و از پشت میز دانشگاه، به پشت پاچال بازار بروند و سر در آخور خویش فرو برند. از آن سال، چندین دوره آمدند و كارشان را تمام كردند و رفتند، اما این سه تن ماندند تا هر كه را می آید، بیاموزند، هركه را می‌رود، سفارش كنند. آنها هرگز نمیروند، همیشه خواهند ماند، آنها «شهید» ند. این «سه قطره خون» كه بر چهره ی دانشگاه ما، همچنان تازه و گرم است. كاشكی می توانستم این سه آذر اهورائی را با تن خاكستر شده ام بپوشانم، تا در این سموم كه می وزد، نفسرند! اما نه، باید زنده بمانم و این سه آتش را در سینه نگاه دارم.» دكتر شریعتی‏ &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اگر اجباری كه به زنده ماندن دارم نبود، خود را در برابر دانشگاه آتش می‌زدم، همان‌جایی كه بیست و دو سال پیش، « آذر» مان، در آتش بیداد سوخت، او را در پیش پای «نیكسون» قربانی كردند! این سه یار دبستانی كه هنوز مدرسه را ترك نگفته اند، هنوز از تحصیلشان فراغت نیافته اند، نخواستند - همچون دیگران - كوپن نانی بگیرند و از پشت میز دانشگاه، به پشت پاچال بازار بروند و سر در آخور خویش فرو برند. از آن سال، چندین دوره آمدند و كارشان را تمام كردند و رفتند، اما این سه تن ماندند تا هر كه را می آید، بیاموزند، هركه را می‌رود، سفارش كنند. آنها هرگز نمیروند، همیشه خواهند ماند، آنها «شهید» ند. این «سه قطره خون» كه بر چهره ی دانشگاه ما، همچنان تازه و گرم است. كاشكی می توانستم این سه آذر اهورائی را با تن خاكستر شده ام بپوشانم، تا در این سموم كه می وزد، نفسرند! اما نه، باید زنده بمانم و این سه آتش را در سینه نگاه دارم.» دكتر شریعتی‏ &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;16 آذر سال 32 بود؛ نه! دو ماه قبل از آن، تاریخ 16 مهر 32. &lt;BR&gt;بیشتر از 50 روز از كودتای آمریكایی ارتشبد زاهدی نگذشته بود. مردم هنوز درك كودتا برایشان سنگین بود. اولین تظاهرات یك پارچه مردم علیه رژیم كودتا در همین روز اتفاق افتاد؛ دانشگاه و بازار به طرفداری از تظاهركنندگان اعتصاب كردند. تظاهرات به قدری سنگین بود كه كودتاچیان وارد معركه شدند و طاق بازار را بر سر بازاریان خراب كردند و دكان‏های آنان را به وسیله مزدوران خود غارت كردند. &lt;BR&gt;16 آبان سال 32 بود؛ كابینه زاهدی و دولت انگلستان برای تجدید روابط ایران و انگلستان كه در جریان ملی سازی نفت قطع شده بود، مخفیانه شروع به مذاكرات كردند. &lt;BR&gt;در تاریخ 24 آبان اعلام شد كه نیكسون معاون رئیس جمهور آمریكا از طرف آیزنهاور به ایران می‏آید. نیكسون به ایران می‏آمد تا نتایج «پیروزی سیاسی امیدبخشی را كه در ایران نصیب قوای طرفدار تثبیت اوضاع و قوای آزادی شده است» (نقل از نطق آیزنهاور در كنگره آمریكا بعد از كودتای 28 مرداد) ببیند. دانشجویان مبارز دانشگاه نیز تصمیم گرفتند كه هنگام ورود نیكسون، نفرت و انزجار خود را به دستگاه كودتا نشان دهند. وقوع تظاهرات هنگام ورود نیكسون حتمی می‏نمود. &lt;BR&gt;دو روز قبل از آن واقعه تلخ (14 آذر) زاهدی تجدید رابطه با انگلستان را رسما اعلام كرد و قرار شد كه «دنیس رایت»، كاردار سفارت انگلستان، چند روز بعد به ایران بیاید. از همان روز 14 آذر تظاهراتی در گوشه و كنار به وقوع پیوست كه در نتیجه در بازار و دانشگاه عده‏ای دست گیر شدند. این وضع در روز 15 آذر هم ادامه داشت. &lt;BR&gt;رژیم شاه برای مسلط شدن بر اوضاع و حفظ سلامت (!) سفر نیكسون نیروهای نظامی خود را در دانشگاه مستقر كرد؛ روز 15 آذر یكی از دربانان دانشگاه شنیده بود كه تلفنی به یكی از افسران گارد دانشگاه دستور می‏رسد كه باید دانشجویی را شقه كرد و جلوی در بزرگ دانشگاه آویخت كه عبرت همه شود و هنگام ورود نیسكون صداها خفه گردد و جنبنده‏ای نجنبد... &lt;BR&gt;صبح شانزده آذر، هنگام ورود به دانشگاه، دانشجویان متوجه تجهیزات فوق العاده سربازان و اوضاع غیر عادی اطراف دانشگاه شده، وقوع حادثه‏ای را پیش بینی می‏كردند. &lt;BR&gt;دانشجویان حتی الامكان سعی می‏كردند كه به هیچ وجه بهانه‏ای به دست بهانه جویان ندهند. از این رو دانشجویان با كمال خونسردی و احتیاط به كلاس ها رفتند و سربازان به راهنمایی عده‏ای كارآگاه به راه افتادند. ساعت اول بدون حادثه مهمی گذشت و چون بهانه‏ای به دست آنان نیامد به داخل دانشكده‏ها هجوم می‏آوردند؛ از پزشكی، داروسازی، حقوق و علوم عده زیادی را دستگیر كردند. بین دستگیر شدگان، چند استاد نیز دیده می‏شد كه به جای دانشجو مورد حمله قرار گرفته و پس از مضروب شدن به داخل كامیون كشیده شدند؛ چون احتمال وقوع حوادث وخیم‏تری می‏رفت، لذا برای حفظ جان دانشجویان، دانشكده را تعطیل كردند و به آنها دستور دادند به خانه‏های خود بروند و تا اطلاع ثانوی در خانه بمانند. &lt;BR&gt;دانشجویان نیز به پیروی از تصمیم اولیای دانشكده، محوطه دانشگاه را ترك می‏كردند ولی هنوز نیمی از دانشجویان در حال خروج بودند كه ناگاه سربازان به دانشكده فنی حمله كردند. بهانه حمله آنان به دانشكده ظاهرا این بود كه در این گیر و دار دو دانشجوی رشته ساختمان به حضور نظامیان در دانشگاه اعتراض می‏كنند. ارتشی‏ها برای دست‏گیری آنان وارد دانشكده فنی وارد كلاس درس مهندس شمس می‏شوند تا دانشجویان معترض را دست گیر كنند؛ وقتی مهندس شمس نسبت به حضور نظامیان در كلاس درس خود اعتراض می‏كند او را با مسلسل به جای خود می‏نشانند و حتی با شكنجه مستخدم دانشكده سعی می‏كنند كه آن دو دانشجو را بیابند. &lt;BR&gt;رئیس وقت دانشگاه تهران برای اینكه جلوی ناآرامی‏ها را بگیرد، كل دانشگاه تهران را تعطیل كرد. حضور نظامیان در صحن دانشكده فنی باعث شد كه بین نظامیان و دانشجویان، زد و خورد شود. عده‏ای از سربازان، دانشكده فنی را به صورت كامل محاصره كرده بودند تا كسی از میدان نگریزد. آنگاه دسته‏ای از سربازان با سر نیزه از در بزرگ دانشكده وارد شدند. &lt;BR&gt;اكثر دانشجویان به ناچار پا به فرار گذاردند تا از درهای جنوبی و غربی دانشكده خارج شوند. در این میان بغض یكی از دانشجویان تركید و او كه مرگ را به چشم می‏دید و خود را كشته می‏دانست دیگر نتوانست این همه فشار درونی را تحمل كند و آتش از سینه پرسوز و گدازش به شكل شعاری كوتاه بیرون ریخت: «دست نظامیان از دانشگاه كوتاه!». هنوز صدای او خاموش نشده بود كه رگبار گلوله باریدن گرفت و چون دانشجویان فرصت فرار نداشتند به كلی غافل گیر شدند و در همان لحظه اول عده زیادی هدف گلوله قرار گرفتند. به خصوص كه بین محوطه مركزی دانشكده فنی و قسمت‏های جنوبی، سه پله وجود داشت و هنگام عقب نشینی عده زیادی از دانشجویان روی پله‏ها افتاده، نتوانستند خود را نجات دهند، مصطفی بزرگ نیا به ضرب سه گلوله از پا درآمد. مهندس مهدی شریعت رضوی كه ابتدا هدف قرار گرفته به سختی مجروح شده بود بر زمین می‏خزید و ناله می‏كرد، و دوباره هدف گلوله قرار گرفت. احمد قندچی حتی یك قدم هم به عقب برنداشته و در جای اولیه خود ایستاده بود و از گلوله باران اول مصون مانده یكی از جانیان «دسته حاجیباز» با رگبار مسلسل سینه او را شكافت. &lt;BR&gt;بعد از پایان درگیری‏ها احمد هنوز زنده بود؛ او را به یكی از بیمارستان‏های نظامی تهران منتقل كردند. در حالی كه در درگیری‏ها لوله شوفاژ در مقابل احمد تركید بود و آب جوش تمام سر و صورت او را به شدت مجروح كرده بود با این حال مسئولان بیمارستان از مداوا و حتی تزریق خون به او ابا كردند و 24 ساعت بعد او مظلومانه شهید شد. &lt;BR&gt;مظلومیت قندچی به حدی بود كه حتی بعد از شهادت، به خانواده‏اش گفته بودند كه احمد را با دو شهید دیگر در امام زاده عبدالله دفن كرده‏اند. برادر شهید قندچی گفت: «بعد از این كه فهمیدیم احمد را در مسگر آباد دفن كرده‏اند با خانواده شریعت رضوی و بزرگ نیا به مسگر آباد رفتیم و قبر شهید را نبش كردیم و او را مخفیانه به امام زاده عبدالله بردیم و در آنجا در كنار دوستانش به خاك سپردیم.» &lt;BR&gt;در جریان درگیری 16 آذر عده زیادی از دانشجویان كه تحت فشار و حمله قرار گرفته بودند به ناچار به آزمایشگاه پناه بردند. پس از ختم گلوله باران دقیقه‏ای سكوت، دانشكده را فرا گرفت. ناگهان میان سكوت ناله بلندی به گوش رسید كه مانند دشنه در قلب‏ها فرو رفت و از چشم بیش‏تر دانشجویان اشك جاری شد. ناله‏های بلند سوزناك می‏فهماند كه عده‏ای مجروح شده‏اند و در همان جا افتاده‏اند. اولیای دانشكده، مستخدمان و چند نفری از دانشكده پزشكی می‏خواستند مجروحان را به پزشكی برده معالجه كنند ولی سربازان با تهدید به مرگ مانع این كار شدند. بدن مجروحان در حدود دو ساعت در وسط دانشگاه افتاده بود و خون جاری بود تا بالاخره جان سپردند. بدین ترتیب سه نفر از دانشجویان (بزرگ نیا، قندچی و شریعت رضوی) شهید و بیست و هفت نفر دستگیر و عده زیادی مجروح شدند. &lt;BR&gt;خبر واقعه 16 آذر به سرعت در تمام تهران پخش شد. در روز 17 آذر تمام دانشگاه‏های تهران و اغلب شهرستان‏ها در اعتصاب كامل به سر بردند؛ حتی بسیاری از دبیرستان‏ها هم با تعطیل كردن مدرسه خود هم دوش دانشگاهیان در تظاهرات علیه فجایع 16 آذر و سفر نیكسون به تهران شركت كردند. &lt;BR&gt;برای كم رنگ كردن واقعه 16 آذر، جنایت كاران شروع به سفسطه كردند. در مقابل خبرنگاران گفتند كه: «دانشجویان برای گرفتن تفنگ سربازان حمله كردند و سربازان نیز اجباراً تیرهایی به هوا شلیك نمودند و تصادفا سه نفر كشته شد.» در همان روزها یكی از مطبوعات نوشت: «اگر تیرها هوایی شلیك شده، پس دانشجویان پر درآورده و خود را به گلوله زدند!» &lt;BR&gt;رژیم برای این كه واقعه 16 آذر زودتر از یادها برود از برپایی مراسم یادبود شهدا جلوگیری كرد. &lt;BR&gt;برادر شهید شریعت رضوی می‏گوید: «بعد از شهادت این سه تن به ما اجازه برگزار كردن شب سوم در خانه هایمان را هم ندادند؛ ولی در مراسم چهلم به خاطر پافشاری زیادی كه كردیم فقط 300 كارت كه مهر حكومت نظامی روی آن خورده بود به من دادند. هر كس می‏خواست به طرف امام زاده عبدالله برود كارتش را كنترل می‏كردند.» &lt;BR&gt;برادر شهید بزرگ نیا نیز می‏گوید:«از طریق علم، شاه به پدرم تسلیت گفت و پیغام داد 200 هزار تومان خون بها بدهند كه جواب رد دادیم؛ بعد می‏خواستیم مجلس ختم و شب هفت بگیریم، مخالفت كردند. تا این كه خودم پیش سرتیپ بختیار فرماندار نظامی رفتم و متعهد شدم اگر اتفاقی افتاد خودم مسؤول باشم.» &lt;BR&gt;درست روز بعد از واقعه 16 آذر، نیكسون به ایران آمد و در همان دانشگاه، در همان دانشگاهی كه هنوز به خون دانشجویان بی گناه رنگین بود دكترای افتخاری حقوق دریافت كرد. صبح ورود نیكسون یكی از روزنامه‏ها در سر مقاله خود تحت عنوان «سه قطره خون» نامه سرگشاده‏ای به نیكسون نوشت. در این نامه سرگشاده ابتدا به سنت قدیم ما ایرانی‏ها اشاره شده بود كه «هرگاه دوستی از سفر می‏آید یا كسی از زیارت بازمی گردد و یا شخصیتی بزرگ وارد می‏شود ما ایرانیان به فراخور حال در قدم او گاوی و گوسفندی قربانی می‏كنیم؛ آنگاه خطاب به نیكسون گفته شده بود كه «آقای نیكسون! وجود شما آن قدر گرامی و عزیز بود كه در قدوم شما سه نفر از بهترین جوانان این كشور یعنی دانشجویان دانشگاه را قربانی كردند.» &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اگر اجباری كه به زنده ماندن دارم نبود، خود را در برابر دانشگاه آتش می‌زدم، همان‌جایی كه بیست و دو سال پیش، « آذر» مان، در آتش بیداد سوخت، او را در پیش پای «نیكسون» قربانی كردند! این سه یار دبستانی كه هنوز مدرسه را ترك نگفته اند، هنوز از تحصیلشان فراغت نیافته اند، نخواستند - همچون دیگران - كوپن نانی بگیرند و از پشت میز دانشگاه، به پشت پاچال بازار بروند و سر در آخور خویش فرو برند. از آن سال، چندین دوره آمدند و كارشان را تمام كردند و رفتند، اما این سه تن ماندند تا هر كه را می آید، بیاموزند، هركه را می‌رود، سفارش كنند. آنها هرگز نمیروند، همیشه خواهند ماند، آنها «شهید» ند. این «سه قطره خون» كه بر چهره ی دانشگاه ما، همچنان تازه و گرم است. كاشكی می توانستم این سه آذر اهورائی را با تن خاكستر شده ام بپوشانم، تا در این سموم كه می وزد، نفسرند! اما نه، باید زنده بمانم و این سه آتش را در سینه نگاه دارم.» دكتر شریعتی‏ &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;16 آذر سال 32 بود؛ نه! دو ماه قبل از آن، تاریخ 16 مهر 32. &lt;BR&gt;بیشتر از 50 روز از كودتای آمریكایی ارتشبد زاهدی نگذشته بود. مردم هنوز درك كودتا برایشان سنگین بود. اولین تظاهرات یك پارچه مردم علیه رژیم كودتا در همین روز اتفاق افتاد؛ دانشگاه و بازار به طرفداری از تظاهركنندگان اعتصاب كردند. تظاهرات به قدری سنگین بود كه كودتاچیان وارد معركه شدند و طاق بازار را بر سر بازاریان خراب كردند و دكان‏های آنان را به وسیله مزدوران خود غارت كردند. &lt;BR&gt;16 آبان سال 32 بود؛ كابینه زاهدی و دولت انگلستان برای تجدید روابط ایران و انگلستان كه در جریان ملی سازی نفت قطع شده بود، مخفیانه شروع به مذاكرات كردند. &lt;BR&gt;در تاریخ 24 آبان اعلام شد كه نیكسون معاون رئیس جمهور آمریكا از طرف آیزنهاور به ایران می‏آید. نیكسون به ایران می‏آمد تا نتایج «پیروزی سیاسی امیدبخشی را كه در ایران نصیب قوای طرفدار تثبیت اوضاع و قوای آزادی شده است» (نقل از نطق آیزنهاور در كنگره آمریكا بعد از كودتای 28 مرداد) ببیند. دانشجویان مبارز دانشگاه نیز تصمیم گرفتند كه هنگام ورود نیكسون، نفرت و انزجار خود را به دستگاه كودتا نشان دهند. وقوع تظاهرات هنگام ورود نیكسون حتمی می‏نمود. &lt;BR&gt;دو روز قبل از آن واقعه تلخ (14 آذر) زاهدی تجدید رابطه با انگلستان را رسما اعلام كرد و قرار شد كه «دنیس رایت»، كاردار سفارت انگلستان، چند روز بعد به ایران بیاید. از همان روز 14 آذر تظاهراتی در گوشه و كنار به وقوع پیوست كه در نتیجه در بازار و دانشگاه عده‏ای دست گیر شدند. این وضع در روز 15 آذر هم ادامه داشت. &lt;BR&gt;رژیم شاه برای مسلط شدن بر اوضاع و حفظ سلامت (!) سفر نیكسون نیروهای نظامی خود را در دانشگاه مستقر كرد؛ روز 15 آذر یكی از دربانان دانشگاه شنیده بود كه تلفنی به یكی از افسران گارد دانشگاه دستور می‏رسد كه باید دانشجویی را شقه كرد و جلوی در بزرگ دانشگاه آویخت كه عبرت همه شود و هنگام ورود نیسكون صداها خفه گردد و جنبنده‏ای نجنبد... &lt;BR&gt;صبح شانزده آذر، هنگام ورود به دانشگاه، دانشجویان متوجه تجهیزات فوق العاده سربازان و اوضاع غیر عادی اطراف دانشگاه شده، وقوع حادثه‏ای را پیش بینی می‏كردند. &lt;BR&gt;دانشجویان حتی الامكان سعی می‏كردند كه به هیچ وجه بهانه‏ای به دست بهانه جویان ندهند. از این رو دانشجویان با كمال خونسردی و احتیاط به كلاس ها رفتند و سربازان به راهنمایی عده‏ای كارآگاه به راه افتادند. ساعت اول بدون حادثه مهمی گذشت و چون بهانه‏ای به دست آنان نیامد به داخل دانشكده‏ها هجوم می‏آوردند؛ از پزشكی، داروسازی، حقوق و علوم عده زیادی را دستگیر كردند. بین دستگیر شدگان، چند استاد نیز دیده می‏شد كه به جای دانشجو مورد حمله قرار گرفته و پس از مضروب شدن به داخل كامیون كشیده شدند؛ چون احتمال وقوع حوادث وخیم‏تری می‏رفت، لذا برای حفظ جان دانشجویان، دانشكده را تعطیل كردند و به آنها دستور دادند به خانه‏های خود بروند و تا اطلاع ثانوی در خانه بمانند. &lt;BR&gt;دانشجویان نیز به پیروی از تصمیم اولیای دانشكده، محوطه دانشگاه را ترك می‏كردند ولی هنوز نیمی از دانشجویان در حال خروج بودند كه ناگاه سربازان به دانشكده فنی حمله كردند. بهانه حمله آنان به دانشكده ظاهرا این بود كه در این گیر و دار دو دانشجوی رشته ساختمان به حضور نظامیان در دانشگاه اعتراض می‏كنند. ارتشی‏ها برای دست‏گیری آنان وارد دانشكده فنی وارد كلاس درس مهندس شمس می‏شوند تا دانشجویان معترض را دست گیر كنند؛ وقتی مهندس شمس نسبت به حضور نظامیان در كلاس درس خود اعتراض می‏كند او را با مسلسل به جای خود می‏نشانند و حتی با شكنجه مستخدم دانشكده سعی می‏كنند كه آن دو دانشجو را بیابند. &lt;BR&gt;رئیس وقت دانشگاه تهران برای اینكه جلوی ناآرامی‏ها را بگیرد، كل دانشگاه تهران را تعطیل كرد. حضور نظامیان در صحن دانشكده فنی باعث شد كه بین نظامیان و دانشجویان، زد و خورد شود. عده‏ای از سربازان، دانشكده فنی را به صورت كامل محاصره كرده بودند تا كسی از میدان نگریزد. آنگاه دسته‏ای از سربازان با سر نیزه از در بزرگ دانشكده وارد شدند. &lt;BR&gt;اكثر دانشجویان به ناچار پا به فرار گذاردند تا از درهای جنوبی و غربی دانشكده خارج شوند. در این میان بغض یكی از دانشجویان تركید و او كه مرگ را به چشم می‏دید و خود را كشته می‏دانست دیگر نتوانست این همه فشار درونی را تحمل كند و آتش از سینه پرسوز و گدازش به شكل شعاری كوتاه بیرون ریخت: «دست نظامیان از دانشگاه كوتاه!». هنوز صدای او خاموش نشده بود كه رگبار گلوله باریدن گرفت و چون دانشجویان فرصت فرار نداشتند به كلی غافل گیر شدند و در همان لحظه اول عده زیادی هدف گلوله قرار گرفتند. به خصوص كه بین محوطه مركزی دانشكده فنی و قسمت‏های جنوبی، سه پله وجود داشت و هنگام عقب نشینی عده زیادی از دانشجویان روی پله‏ها افتاده، نتوانستند خود را نجات دهند، مصطفی بزرگ نیا به ضرب سه گلوله از پا درآمد. مهندس مهدی شریعت رضوی كه ابتدا هدف قرار گرفته به سختی مجروح شده بود بر زمین می‏خزید و ناله می‏كرد، و دوباره هدف گلوله قرار گرفت. احمد قندچی حتی یك قدم هم به عقب برنداشته و در جای اولیه خود ایستاده بود و از گلوله باران اول مصون مانده یكی از جانیان «دسته حاجیباز» با رگبار مسلسل سینه او را شكافت. &lt;BR&gt;بعد از پایان درگیری‏ها احمد هنوز زنده بود؛ او را به یكی از بیمارستان‏های نظامی تهران منتقل كردند. در حالی كه در درگیری‏ها لوله شوفاژ در مقابل احمد تركید بود و آب جوش تمام سر و صورت او را به شدت مجروح كرده بود با این حال مسئولان بیمارستان از مداوا و حتی تزریق خون به او ابا كردند و 24 ساعت بعد او مظلومانه شهید شد. &lt;BR&gt;مظلومیت قندچی به حدی بود كه حتی بعد از شهادت، به خانواده‏اش گفته بودند كه احمد را با دو شهید دیگر در امام زاده عبدالله دفن كرده‏اند. برادر شهید قندچی گفت: «بعد از این كه فهمیدیم احمد را در مسگر آباد دفن كرده‏اند با خانواده شریعت رضوی و بزرگ نیا به مسگر آباد رفتیم و قبر شهید را نبش كردیم و او را مخفیانه به امام زاده عبدالله بردیم و در آنجا در كنار دوستانش به خاك سپردیم.» &lt;BR&gt;در جریان درگیری 16 آذر عده زیادی از دانشجویان كه تحت فشار و حمله قرار گرفته بودند به ناچار به آزمایشگاه پناه بردند. پس از ختم گلوله باران دقیقه‏ای سكوت، دانشكده را فرا گرفت. ناگهان میان سكوت ناله بلندی به گوش رسید كه مانند دشنه در قلب‏ها فرو رفت و از چشم بیش‏تر دانشجویان اشك جاری شد. ناله‏های بلند سوزناك می‏فهماند كه عده‏ای مجروح شده‏اند و در همان جا افتاده‏اند. اولیای دانشكده، مستخدمان و چند نفری از دانشكده پزشكی می‏خواستند مجروحان را به پزشكی برده معالجه كنند ولی سربازان با تهدید به مرگ مانع این كار شدند. بدن مجروحان در حدود دو ساعت در وسط دانشگاه افتاده بود و خون جاری بود تا بالاخره جان سپردند. بدین ترتیب سه نفر از دانشجویان (بزرگ نیا، قندچی و شریعت رضوی) شهید و بیست و هفت نفر دستگیر و عده زیادی مجروح شدند. &lt;BR&gt;خبر واقعه 16 آذر به سرعت در تمام تهران پخش شد. در روز 17 آذر تمام دانشگاه‏های تهران و اغلب شهرستان‏ها در اعتصاب كامل به سر بردند؛ حتی بسیاری از دبیرستان‏ها هم با تعطیل كردن مدرسه خود هم دوش دانشگاهیان در تظاهرات علیه فجایع 16 آذر و سفر نیكسون به تهران شركت كردند. &lt;BR&gt;برای كم رنگ كردن واقعه 16 آذر، جنایت كاران شروع به سفسطه كردند. در مقابل خبرنگاران گفتند كه: «دانشجویان برای گرفتن تفنگ سربازان حمله كردند و سربازان نیز اجباراً تیرهایی به هوا شلیك نمودند و تصادفا سه نفر كشته شد.» در همان روزها یكی از مطبوعات نوشت: «اگر تیرها هوایی شلیك شده، پس دانشجویان پر درآورده و خود را به گلوله زدند!» &lt;BR&gt;رژیم برای این كه واقعه 16 آذر زودتر از یادها برود از برپایی مراسم یادبود شهدا جلوگیری كرد. &lt;BR&gt;برادر شهید شریعت رضوی می‏گوید: «بعد از شهادت این سه تن به ما اجازه برگزار كردن شب سوم در خانه هایمان را هم ندادند؛ ولی در مراسم چهلم به خاطر پافشاری زیادی كه كردیم فقط 300 كارت كه مهر حكومت نظامی روی آن خورده بود به من دادند. هر كس می‏خواست به طرف امام زاده عبدالله برود كارتش را كنترل می‏كردند.» &lt;BR&gt;برادر شهید بزرگ نیا نیز می‏گوید:«از طریق علم، شاه به پدرم تسلیت گفت و پیغام داد 200 هزار تومان خون بها بدهند كه جواب رد دادیم؛ بعد می‏خواستیم مجلس ختم و شب هفت بگیریم، مخالفت كردند. تا این كه خودم پیش سرتیپ بختیار فرماندار نظامی رفتم و متعهد شدم اگر اتفاقی افتاد خودم مسؤول باشم.» &lt;BR&gt;درست روز بعد از واقعه 16 آذر، نیكسون به ایران آمد و در همان دانشگاه، در همان دانشگاهی كه هنوز به خون دانشجویان بی گناه رنگین بود دكترای افتخاری حقوق دریافت كرد. صبح ورود نیكسون یكی از روزنامه‏ها در سر مقاله خود تحت عنوان «سه قطره خون» نامه سرگشاده‏ای به نیكسون نوشت. در این نامه سرگشاده ابتدا به سنت قدیم ما ایرانی‏ها اشاره شده بود كه «هرگاه دوستی از سفر می‏آید یا كسی از زیارت بازمی گردد و یا شخصیتی بزرگ وارد می‏شود ما ایرانیان به فراخور حال در قدم او گاوی و گوسفندی قربانی می‏كنیم؛ آنگاه خطاب به نیكسون گفته شده بود كه «آقای نیكسون! وجود شما آن قدر گرامی و عزیز بود كه در قدوم شما سه نفر از بهترین جوانان این كشور یعنی دانشجویان دانشگاه را قربانی كردند.» &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اگر اجباری كه به زنده ماندن دارم نبود، خود را در برابر دانشگاه آتش می‌زدم، همان‌جایی كه بیست و دو سال پیش، « آذر» مان، در آتش بیداد سوخت، او را در پیش پای «نیكسون» قربانی كردند! این سه یار دبستانی كه هنوز مدرسه را ترك نگفته اند، هنوز از تحصیلشان فراغت نیافته اند، نخواستند - همچون دیگران - كوپن نانی بگیرند و از پشت میز دانشگاه، به پشت پاچال بازار بروند و سر در آخور خویش فرو برند. از آن سال، چندین دوره آمدند و كارشان را تمام كردند و رفتند، اما این سه تن ماندند تا هر كه را می آید، بیاموزند، هركه را می‌رود، سفارش كنند. آنها هرگز نمیروند، همیشه خواهند ماند، آنها «شهید» ند. این «سه قطره خون» كه بر چهره ی دانشگاه ما، همچنان تازه و گرم است. كاشكی می توانستم این سه آذر اهورائی را با تن خاكستر شده ام بپوشانم، تا در این سموم كه می وزد، نفسرند! اما نه، باید زنده بمانم و این سه آتش را در سینه نگاه دارم.» دكتر شریعتی‏ &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;16 آذر سال 32 بود؛ نه! دو ماه قبل از آن، تاریخ 16 مهر 32. &lt;BR&gt;بیشتر از 50 روز از كودتای آمریكایی ارتشبد زاهدی نگذشته بود. مردم هنوز درك كودتا برایشان سنگین بود. اولین تظاهرات یك پارچه مردم علیه رژیم كودتا در همین روز اتفاق افتاد؛ دانشگاه و بازار به طرفداری از تظاهركنندگان اعتصاب كردند. تظاهرات به قدری سنگین بود كه كودتاچیان وارد معركه شدند و طاق بازار را بر سر بازاریان خراب كردند و دكان‏های آنان را به وسیله مزدوران خود غارت كردند. &lt;BR&gt;16 آبان سال 32 بود؛ كابینه زاهدی و دولت انگلستان برای تجدید روابط ایران و انگلستان كه در جریان ملی سازی نفت قطع شده بود، مخفیانه شروع به مذاكرات كردند. &lt;BR&gt;در تاریخ 24 آبان اعلام شد كه نیكسون معاون رئیس جمهور آمریكا از طرف آیزنهاور به ایران می‏آید. نیكسون به ایران می‏آمد تا نتایج «پیروزی سیاسی امیدبخشی را كه در ایران نصیب قوای طرفدار تثبیت اوضاع و قوای آزادی شده است» (نقل از نطق آیزنهاور در كنگره آمریكا بعد از كودتای 28 مرداد) ببیند. دانشجویان مبارز دانشگاه نیز تصمیم گرفتند كه هنگام ورود نیكسون، نفرت و انزجار خود را به دستگاه كودتا نشان دهند. وقوع تظاهرات هنگام ورود نیكسون حتمی می‏نمود. &lt;BR&gt;دو روز قبل از آن واقعه تلخ (14 آذر) زاهدی تجدید رابطه با انگلستان را رسما اعلام كرد و قرار شد كه «دنیس رایت»، كاردار سفارت انگلستان، چند روز بعد به ایران بیاید. از همان روز 14 آذر تظاهراتی در گوشه و كنار به وقوع پیوست كه در نتیجه در بازار و دانشگاه عده‏ای دست گیر شدند. این وضع در روز 15 آذر هم ادامه داشت. &lt;BR&gt;رژیم شاه برای مسلط شدن بر اوضاع و حفظ سلامت (!) سفر نیكسون نیروهای نظامی خود را در دانشگاه مستقر كرد؛ روز 15 آذر یكی از دربانان دانشگاه شنیده بود كه تلفنی به یكی از افسران گارد دانشگاه دستور می‏رسد كه باید دانشجویی را شقه كرد و جلوی در بزرگ دانشگاه آویخت كه عبرت همه شود و هنگام ورود نیسكون صداها خفه گردد و جنبنده‏ای نجنبد... &lt;BR&gt;صبح شانزده آذر، هنگام ورود به دانشگاه، دانشجویان متوجه تجهیزات فوق العاده سربازان و اوضاع غیر عادی اطراف دانشگاه شده، وقوع حادثه‏ای را پیش بینی می‏كردند. &lt;BR&gt;دانشجویان حتی الامكان سعی می‏كردند كه به هیچ وجه بهانه‏ای به دست بهانه جویان ندهند. از این رو دانشجویان با كمال خونسردی و احتیاط به كلاس ها رفتند و سربازان به راهنمایی عده‏ای كارآگاه به راه افتادند. ساعت اول بدون حادثه مهمی گذشت و چون بهانه‏ای به دست آنان نیامد به داخل دانشكده‏ها هجوم می‏آوردند؛ از پزشكی، داروسازی، حقوق و علوم عده زیادی را دستگیر كردند. بین دستگیر شدگان، چند استاد نیز دیده می‏شد كه به جای دانشجو مورد حمله قرار گرفته و پس از مضروب شدن به داخل كامیون كشیده شدند؛ چون احتمال وقوع حوادث وخیم‏تری می‏رفت، لذا برای حفظ جان دانشجویان، دانشكده را تعطیل كردند و به آنها دستور دادند به خانه‏های خود بروند و تا اطلاع ثانوی در خانه بمانند. &lt;BR&gt;دانشجویان نیز به پیروی از تصمیم اولیای دانشكده، محوطه دانشگاه را ترك می‏كردند ولی هنوز نیمی از دانشجویان در حال خروج بودند كه ناگاه سربازان به دانشكده فنی حمله كردند. بهانه حمله آنان به دانشكده ظاهرا این بود كه در این گیر و دار دو دانشجوی رشته ساختمان به حضور نظامیان در دانشگاه اعتراض می‏كنند. ارتشی‏ها برای دست‏گیری آنان وارد دانشكده فنی وارد كلاس درس مهندس شمس می‏شوند تا دانشجویان معترض را دست گیر كنند؛ وقتی مهندس شمس نسبت به حضور نظامیان در كلاس درس خود اعتراض می‏كند او را با مسلسل به جای خود می‏نشانند و حتی با شكنجه مستخدم دانشكده سعی می‏كنند كه آن دو دانشجو را بیابند. &lt;BR&gt;رئیس وقت دانشگاه تهران برای اینكه جلوی ناآرامی‏ها را بگیرد، كل دانشگاه تهران را تعطیل كرد. حضور نظامیان در صحن دانشكده فنی باعث شد كه بین نظامیان و دانشجویان، زد و خورد شود. عده‏ای از سربازان، دانشكده فنی را به صورت كامل محاصره كرده بودند تا كسی از میدان نگریزد. آنگاه دسته‏ای از سربازان با سر نیزه از در بزرگ دانشكده وارد شدند. &lt;BR&gt;اكثر دانشجویان به ناچار پا به فرار گذاردند تا از درهای جنوبی و غربی دانشكده خارج شوند. در این میان بغض یكی از دانشجویان تركید و او كه مرگ را به چشم می‏دید و خود را كشته می‏دانست دیگر نتوانست این همه فشار درونی را تحمل كند و آتش از سینه پرسوز و گدازش به شكل شعاری كوتاه بیرون ریخت: «دست نظامیان از دانشگاه كوتاه!». هنوز صدای او خاموش نشده بود كه رگبار گلوله باریدن گرفت و چون دانشجویان فرصت فرار نداشتند به كلی غافل گیر شدند و در همان لحظه اول عده زیادی هدف گلوله قرار گرفتند. به خصوص كه بین محوطه مركزی دانشكده فنی و قسمت‏های جنوبی، سه پله وجود داشت و هنگام عقب نشینی عده زیادی از دانشجویان روی پله‏ها افتاده، نتوانستند خود را نجات دهند، مصطفی بزرگ نیا به ضرب سه گلوله از پا درآمد. مهندس مهدی شریعت رضوی كه ابتدا هدف قرار گرفته به سختی مجروح شده بود بر زمین می‏خزید و ناله می‏كرد، و دوباره هدف گلوله قرار گرفت. احمد قندچی حتی یك قدم هم به عقب برنداشته و در جای اولیه خود ایستاده بود و از گلوله باران اول مصون مانده یكی از جانیان «دسته حاجیباز» با رگبار مسلسل سینه او را شكافت. &lt;BR&gt;بعد از پایان درگیری‏ها احمد هنوز زنده بود؛ او را به یكی از بیمارستان‏های نظامی تهران منتقل كردند. در حالی كه در درگیری‏ها لوله شوفاژ در مقابل احمد تركید بود و آب جوش تمام سر و صورت او را به شدت مجروح كرده بود با این حال مسئولان بیمارستان از مداوا و حتی تزریق خون به او ابا كردند و 24 ساعت بعد او مظلومانه شهید شد. &lt;BR&gt;مظلومیت قندچی به حدی بود كه حتی بعد از شهادت، به خانواده‏اش گفته بودند كه احمد را با دو شهید دیگر در امام زاده عبدالله دفن كرده‏اند. برادر شهید قندچی گفت: «بعد از این كه فهمیدیم احمد را در مسگر آباد دفن كرده‏اند با خانواده شریعت رضوی و بزرگ نیا به مسگر آباد رفتیم و قبر شهید را نبش كردیم و او را مخفیانه به امام زاده عبدالله بردیم و در آنجا در كنار دوستانش به خاك سپردیم.» &lt;BR&gt;در جریان درگیری 16 آذر عده زیادی از دانشجویان كه تحت فشار و حمله قرار گرفته بودند به ناچار به آزمایشگاه پناه بردند. پس از ختم گلوله باران دقیقه‏ای سكوت، دانشكده را فرا گرفت. ناگهان میان سكوت ناله بلندی به گوش رسید كه مانند دشنه در قلب‏ها فرو رفت و از چشم بیش‏تر دانشجویان اشك جاری شد. ناله‏های بلند سوزناك می‏فهماند كه عده‏ای مجروح شده‏اند و در همان جا افتاده‏اند. اولیای دانشكده، مستخدمان و چند نفری از دانشكده پزشكی می‏خواستند مجروحان را به پزشكی برده معالجه كنند ولی سربازان با تهدید به مرگ مانع این كار شدند. بدن مجروحان در حدود دو ساعت در وسط دانشگاه افتاده بود و خون جاری بود تا بالاخره جان سپردند. بدین ترتیب سه نفر از دانشجویان (بزرگ نیا، قندچی و شریعت رضوی) شهید و بیست و هفت نفر دستگیر و عده زیادی مجروح شدند. &lt;BR&gt;خبر واقعه 16 آذر به سرعت در تمام تهران پخش شد. در روز 17 آذر تمام دانشگاه‏های تهران و اغلب شهرستان‏ها در اعتصاب كامل به سر بردند؛ حتی بسیاری از دبیرستان‏ها هم با تعطیل كردن مدرسه خود هم دوش دانشگاهیان در تظاهرات علیه فجایع 16 آذر و سفر نیكسون به تهران شركت كردند. &lt;BR&gt;برای كم رنگ كردن واقعه 16 آذر، جنایت كاران شروع به سفسطه كردند. در مقابل خبرنگاران گفتند كه: «دانشجویان برای گرفتن تفنگ سربازان حمله كردند و سربازان نیز اجباراً تیرهایی به هوا شلیك نمودند و تصادفا سه نفر كشته شد.» در همان روزها یكی از مطبوعات نوشت: «اگر تیرها هوایی شلیك شده، پس دانشجویان پر درآورده و خود را به گلوله زدند!» &lt;BR&gt;رژیم برای این كه واقعه 16 آذر زودتر از یادها برود از برپایی مراسم یادبود شهدا جلوگیری كرد. &lt;BR&gt;برادر شهید شریعت رضوی می‏گوید: «بعد از شهادت این سه تن به ما اجازه برگزار كردن شب سوم در خانه هایمان را هم ندادند؛ ولی در مراسم چهلم به خاطر پافشاری زیادی كه كردیم فقط 300 كارت كه مهر حكومت نظامی روی آن خورده بود به من دادند. هر كس می‏خواست به طرف امام زاده عبدالله برود كارتش را كنترل می‏كردند.» &lt;BR&gt;برادر شهید بزرگ نیا نیز می‏گوید:«از طریق علم، شاه به پدرم تسلیت گفت و پیغام داد 200 هزار تومان خون بها بدهند كه جواب رد دادیم؛ بعد می‏خواستیم مجلس ختم و شب هفت بگیریم، مخالفت كردند. تا این كه خودم پیش سرتیپ بختیار فرماندار نظامی رفتم و متعهد شدم اگر اتفاقی افتاد خودم مسؤول باشم.» &lt;BR&gt;درست روز بعد از واقعه 16 آذر، نیكسون به ایران آمد و در همان دانشگاه، در همان دانشگاهی كه هنوز به خون دانشجویان بی گناه رنگین بود دكترای افتخاری حقوق دریافت كرد. صبح ورود نیكسون یكی از روزنامه‏ها در سر مقاله خود تحت عنوان «سه قطره خون» نامه سرگشاده‏ای به نیكسون نوشت. در این نامه سرگشاده ابتدا به سنت قدیم ما ایرانی‏ها اشاره شده بود كه «هرگاه دوستی از سفر می‏آید یا كسی از زیارت بازمی گردد و یا شخصیتی بزرگ وارد می‏شود ما ایرانیان به فراخور حال در قدم او گاوی و گوسفندی قربانی می‏كنیم؛ آنگاه خطاب به نیكسون گفته شده بود كه «آقای نیكسون! وجود شما آن قدر گرامی و عزیز بود كه در قدوم شما سه نفر از بهترین جوانان این كشور یعنی دانشجویان دانشگاه را قربانی كردند.» &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;16 آذر سال 32 بود؛ نه! دو ماه قبل از آن، تاریخ 16 مهر 32. &lt;BR&gt;بیشتر از 50 روز از كودتای آمریكایی ارتشبد زاهدی نگذشته بود. مردم هنوز درك كودتا برایشان سنگین بود. اولین تظاهرات یك پارچه مردم علیه رژیم كودتا در همین روز اتفاق افتاد؛ دانشگاه و بازار به طرفداری از تظاهركنندگان اعتصاب كردند. تظاهرات به قدری سنگین بود كه كودتاچیان وارد معركه شدند و طاق بازار را بر سر بازاریان خراب كردند و دكان‏های آنان را به وسیله مزدوران خود غارت كردند. &lt;BR&gt;16 آبان سال 32 بود؛ كابینه زاهدی و دولت انگلستان برای تجدید روابط ایران و انگلستان كه در جریان ملی سازی نفت قطع شده بود، مخفیانه شروع به مذاكرات كردند. &lt;BR&gt;در تاریخ 24 آبان اعلام شد كه نیكسون معاون رئیس جمهور آمریكا از طرف آیزنهاور به ایران می‏آید. نیكسون به ایران می‏آمد تا نتایج «پیروزی سیاسی امیدبخشی را كه در ایران نصیب قوای طرفدار تثبیت اوضاع و قوای آزادی شده است» (نقل از نطق آیزنهاور در كنگره آمریكا بعد از كودتای 28 مرداد) ببیند. دانشجویان مبارز دانشگاه نیز تصمیم گرفتند كه هنگام ورود نیكسون، نفرت و انزجار خود را به دستگاه كودتا نشان دهند. وقوع تظاهرات هنگام ورود نیكسون حتمی می‏نمود. &lt;BR&gt;دو روز قبل از آن واقعه تلخ (14 آذر) زاهدی تجدید رابطه با انگلستان را رسما اعلام كرد و قرار شد كه «دنیس رایت»، كاردار سفارت انگلستان، چند روز بعد به ایران بیاید. از همان روز 14 آذر تظاهراتی در گوشه و كنار به وقوع پیوست كه در نتیجه در بازار و دانشگاه عده‏ای دست گیر شدند. این وضع در روز 15 آذر هم ادامه داشت. &lt;BR&gt;رژیم شاه برای مسلط شدن بر اوضاع و حفظ سلامت (!) سفر نیكسون نیروهای نظامی خود را در دانشگاه مستقر كرد؛ روز 15 آذر یكی از دربانان دانشگاه شنیده بود كه تلفنی به یكی از افسران گارد دانشگاه دستور می‏رسد كه باید دانشجویی را شقه كرد و جلوی در بزرگ دانشگاه آویخت كه عبرت همه شود و هنگام ورود نیسكون صداها خفه گردد و جنبنده‏ای نجنبد... &lt;BR&gt;صبح شانزده آذر، هنگام ورود به دانشگاه، دانشجویان متوجه تجهیزات فوق العاده سربازان و اوضاع غیر عادی اطراف دانشگاه شده، وقوع حادثه‏ای را پیش بینی می‏كردند. &lt;BR&gt;دانشجویان حتی الامكان سعی می‏كردند كه به هیچ وجه بهانه‏ای به دست بهانه جویان ندهند. از این رو دانشجویان با كمال خونسردی و احتیاط به كلاس ها رفتند و سربازان به راهنمایی عده‏ای كارآگاه به راه افتادند. ساعت اول بدون حادثه مهمی گذشت و چون بهانه‏ای به دست آنان نیامد به داخل دانشكده‏ها هجوم می‏آوردند؛ از پزشكی، داروسازی، حقوق و علوم عده زیادی را دستگیر كردند. بین دستگیر شدگان، چند استاد نیز دیده می‏شد كه به جای دانشجو مورد حمله قرار گرفته و پس از مضروب شدن به داخل كامیون كشیده شدند؛ چون احتمال وقوع حوادث وخیم‏تری می‏رفت، لذا برای حفظ جان دانشجویان، دانشكده را تعطیل كردند و به آنها دستور دادند به خانه‏های خود بروند و تا اطلاع ثانوی در خانه بمانند. &lt;BR&gt;دانشجویان نیز به پیروی از تصمیم اولیای دانشكده، محوطه دانشگاه را ترك می‏كردند ولی هنوز نیمی از دانشجویان در حال خروج بودند كه ناگاه سربازان به دانشكده فنی حمله كردند. بهانه حمله آنان به دانشكده ظاهرا این بود كه در این گیر و دار دو دانشجوی رشته ساختمان به حضور نظامیان در دانشگاه اعتراض می‏كنند. ارتشی‏ها برای دست‏گیری آنان وارد دانشكده فنی وارد كلاس درس مهندس شمس می‏شوند تا دانشجویان معترض را دست گیر كنند؛ وقتی مهندس شمس نسبت به حضور نظامیان در كلاس درس خود اعتراض می‏كند او را با مسلسل به جای خود می‏نشانند و حتی با شكنجه مستخدم دانشكده سعی می‏كنند كه آن دو دانشجو را بیابند. &lt;BR&gt;رئیس وقت دانشگاه تهران برای اینكه جلوی ناآرامی‏ها را بگیرد، كل دانشگاه تهران را تعطیل كرد. حضور نظامیان در صحن دانشكده فنی باعث شد كه بین نظامیان و دانشجویان، زد و خورد شود. عده‏ای از سربازان، دانشكده فنی را به صورت كامل محاصره كرده بودند تا كسی از میدان نگریزد. آنگاه دسته‏ای از سربازان با سر نیزه از در بزرگ دانشكده وارد شدند. &lt;BR&gt;اكثر دانشجویان به ناچار پا به فرار گذاردند تا از درهای جنوبی و غربی دانشكده خارج شوند. در این میان بغض یكی از دانشجویان تركید و او كه مرگ را به چشم می‏دید و خود را كشته می‏دانست دیگر نتوانست این همه فشار درونی را تحمل كند و آتش از سینه پرسوز و گدازش به شكل شعاری كوتاه بیرون ریخت: «دست نظامیان از دانشگاه كوتاه!». هنوز صدای او خاموش نشده بود كه رگبار گلوله باریدن گرفت و چون دانشجویان فرصت فرار نداشتند به كلی غافل گیر شدند و در همان لحظه اول عده زیادی هدف گلوله قرار گرفتند. به خصوص كه بین محوطه مركزی دانشكده فنی و قسمت‏های جنوبی، سه پله وجود داشت و هنگام عقب نشینی عده زیادی از دانشجویان روی پله‏ها افتاده، نتوانستند خود را نجات دهند، مصطفی بزرگ نیا به ضرب سه گلوله از پا درآمد. مهندس مهدی شریعت رضوی كه ابتدا هدف قرار گرفته به سختی مجروح شده بود بر زمین می‏خزید و ناله می‏كرد، و دوباره هدف گلوله قرار گرفت. احمد قندچی حتی یك قدم هم به عقب برنداشته و در جای اولیه خود ایستاده بود و از گلوله باران اول مصون مانده یكی از جانیان «دسته حاجیباز» با رگبار مسلسل سینه او را شكافت. &lt;BR&gt;بعد از پایان درگیری‏ها احمد هنوز زنده بود؛ او را به یكی از بیمارستان‏های نظامی تهران منتقل كردند. در حالی كه در درگیری‏ها لوله شوفاژ در مقابل احمد تركید بود و آب جوش تمام سر و صورت او را به شدت مجروح كرده بود با این حال مسئولان بیمارستان از مداوا و حتی تزریق خون به او ابا كردند و 24 ساعت بعد او مظلومانه شهید شد. &lt;BR&gt;مظلومیت قندچی به حدی بود كه حتی بعد از شهادت، به خانواده‏اش گفته بودند كه احمد را با دو شهید دیگر در امام زاده عبدالله دفن كرده‏اند. برادر شهید قندچی گفت: «بعد از این كه فهمیدیم احمد را در مسگر آباد دفن كرده‏اند با خانواده شریعت رضوی و بزرگ نیا به مسگر آباد رفتیم و قبر شهید را نبش كردیم و او را مخفیانه به امام زاده عبدالله بردیم و در آنجا در كنار دوستانش به خاك سپردیم.» &lt;BR&gt;در جریان درگیری 16 آذر عده زیادی از دانشجویان كه تحت فشار و حمله قرار گرفته بودند به ناچار به آزمایشگاه پناه بردند. پس از ختم گلوله باران دقیقه‏ای سكوت، دانشكده را فرا گرفت. ناگهان میان سكوت ناله بلندی به گوش رسید كه مانند دشنه در قلب‏ها فرو رفت و از چشم بیش‏تر دانشجویان اشك جاری شد. ناله‏های بلند سوزناك می‏فهماند كه عده‏ای مجروح شده‏اند و در همان جا افتاده‏اند. اولیای دانشكده، مستخدمان و چند نفری از دانشكده پزشكی می‏خواستند مجروحان را به پزشكی برده معالجه كنند ولی سربازان با تهدید به مرگ مانع این كار شدند. بدن مجروحان در حدود دو ساعت در وسط دانشگاه افتاده بود و خون جاری بود تا بالاخره جان سپردند. بدین ترتیب سه نفر از دانشجویان (بزرگ نیا، قندچی و شریعت رضوی) شهید و بیست و هفت نفر دستگیر و عده زیادی مجروح شدند. &lt;BR&gt;خبر واقعه 16 آذر به سرعت در تمام تهران پخش شد. در روز 17 آذر تمام دانشگاه‏های تهران و اغلب شهرستان‏ها در اعتصاب كامل به سر بردند؛ حتی بسیاری از دبیرستان‏ها هم با تعطیل كردن مدرسه خود هم دوش دانشگاهیان در تظاهرات علیه فجایع 16 آذر و سفر نیكسون به تهران شركت كردند. &lt;BR&gt;برای كم رنگ كردن واقعه 16 آذر، جنایت كاران شروع به سفسطه كردند. در مقابل خبرنگاران گفتند كه: «دانشجویان برای گرفتن تفنگ سربازان حمله كردند و سربازان نیز اجباراً تیرهایی به هوا شلیك نمودند و تصادفا سه نفر كشته شد.» در همان روزها یكی از مطبوعات نوشت: «اگر تیرها هوایی شلیك شده، پس دانشجویان پر درآورده و خود را به گلوله زدند!» &lt;BR&gt;رژیم برای این كه واقعه 16 آذر زودتر از یادها برود از برپایی مراسم یادبود شهدا جلوگیری كرد. &lt;BR&gt;برادر شهید شریعت رضوی می‏گوید: «بعد از شهادت این سه تن به ما اجازه برگزار كردن شب سوم در خانه هایمان را هم ندادند؛ ولی در مراسم چهلم به خاطر پافشاری زیادی كه كردیم فقط 300 كارت كه مهر حكومت نظامی روی آن خورده بود به من دادند. هر كس می‏خواست به طرف امام زاده عبدالله برود كارتش را كنترل می‏كردند.» &lt;BR&gt;برادر شهید بزرگ نیا نیز می‏گوید:«از طریق علم، شاه به پدرم تسلیت گفت و پیغام داد 200 هزار تومان خون بها بدهند كه جواب رد دادیم؛ بعد می‏خواستیم مجلس ختم و شب هفت بگیریم، مخالفت كردند. تا این كه خودم پیش سرتیپ بختیار فرماندار نظامی رفتم و متعهد شدم اگر اتفاقی افتاد خودم مسؤول باشم.» &lt;BR&gt;درست روز بعد از واقعه 16 آذر، نیكسون به ایران آمد و در همان دانشگاه، در همان دانشگاهی كه هنوز به خون دانشجویان بی گناه رنگین بود دكترای افتخاری حقوق دریافت كرد. صبح ورود نیكسون یكی از روزنامه‏ها در سر مقاله خود تحت عنوان «سه قطره خون» نامه سرگشاده‏ای به نیكسون نوشت. در این نامه سرگشاده ابتدا به سنت قدیم ما ایرانی‏ها اشاره شده بود كه «هرگاه دوستی از سفر می‏آید یا كسی از زیارت بازمی گردد و یا شخصیتی بزرگ وارد می‏شود ما ایرانیان به فراخور حال در قدم او گاوی و گوسفندی قربانی می‏كنیم؛ آنگاه خطاب به نیكسون گفته شده بود كه «آقای نیكسون! وجود شما آن قدر گرامی و عزیز بود كه در قدوم شما سه نفر از بهترین جوانان این كشور یعنی دانشجویان دانشگاه را قربانی كردند.» &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 07 Dec 2007 11:22:20 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=tasnimnews&amp;postid=139</comments>
<dc:creator>tasnimnews</dc:creator>
<guid>http://tasnimnews.blogfa.com/post-139.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ديدگاههاي دكتر سعيد جليلي؛ دبير شوراي عالي امنيت ملي</title>
<link>http://tasnimnews.blogfa.com/post-138.aspx</link>
<description>&lt;IMG src=&quot;http://portal.mfa.gov.ir:7777/mfa/cms/system/galleries/pics/Tehran/jalilix20saeed.jpg&quot;&gt;ساحت سياست مبتني بر نظر است و رفتار سياسي نمي‌تواند جدا از انديشه سياسي باشد. طبيعي است كه هر ميزان، مباني نظري از انسجام منطقي بيشتري برخوردار باشد، عمل سياسي استوارتر و منطقي‌تر جلوه مي‌كند اگر انسجام منطقي نداشته باشد، رفتار سياسي، سيال و ناهمگون خواهد بود. اگر مي‌خواهيد به انديشه سياسي وارد بشويد و نظريه‌پردازي كنيد بايد تكليف خودتان را در مباحث هستي‌شناسي (آنتولوژي) معرفت‌شناسي (اپيستمولوژی)، فرجام‌شناسي (تله ئولوژي) و انسان‌شناسي (آنتروپولوژی) مشخص و روشن كرده باشيد. اينها بخشنامه نيست كه يكي بپذيرد و ديگري نپذيرد. يك اقتضاي منطقي است. اگر در اين پايه‌ها نگاه ناقص و ناهمگون داشته باشيد، نمي‌توانيد به يك انديشه منسجم سياسي برسيد و بسياري از حركتهاي كاريكاتورگونه‌اي كه بعضاً در رفتارهاي سياسي ما وجود دارد و چرخش‌هاي 180 درجه‌اي كه در رفتار بعضي بازيگران سياسي مشاهده مي‌كنيم، ناشي از اين واقعيت است. چون پايه‌هاي اساسي براي انديشه‌اش نگذاشته است به راحتي تغيير مي‌كند و نه تنها افراد بلكه احزاب، دربارة يك موضوع سياسي بدون اينكه تحول خاصي اتفاق افتاده باشد بعد از مدتي، ديدگاه‌هاي تا 180 درجه متفاوت پيدا مي‌كنند.&lt;BR&gt;در جامعه‌شناسي سياسي ايران به خصوص در اين بيست يا بيست و پنج سال اخير چنين آسيب‌هايي را در عرصه عمل سياسي مشاهده مي‌كنيم علت ناهمگوني انديشه سياسي، اين است كه بسياري افرادي كه وارد عرصه سياست مي‌شوند نمي‌دانند موضع و حرفشان بر چه مبنايي است و آيا اين مبنا منطقاً پيامد ديگري هم دارد يا نه. جدا از اين كه شما يك انديشة سياسي يا رويكرد هستي‌شناسي، معرفت‌شناسي، فرجام‌شناسي و انسان‌شناسي‌اش را قبول داشته باشيد يا نداشته باشيد حداقلش اين است كه اجزاء آن ديدگاه باهم همخواني داشته باشد. در مقايسه دو انديشمند غربي مي‌بينيد كه پايه‌هاي مشترك دارند. نگاه هستي‌شناسانه، معرفت‌شناسانه، فرجام‌شناسانه‌شان يكي است و در يك موضوع باهم به اختلاف مي‌رسند مثلاً در موضوع انسان‌شناسي يكي مي‌‌گويد انسان در عرصه اجتماع، گرگ است و چنين توصيفي دربارة انسان دارد و يكي ديگر خوشبين است. يك اختلاف در يك پايه باعث مي‌شود كه اينها دو ديدگاه مختلف راجع به مسايل بعدي سياسي داشته باشند و اين اختلافات هم منطقي است. يعني يكي راجع به دولت به نظريه ماشين زور مي‌رسد و ديگري به نظرية قرارداد اجتماعي مي‌رسد.&lt;BR&gt;آن مي‌‌گويد كه اگر من به انسان به عنوان گرگ انسان نگاه مي‌كنم دولت بايد حاضر باشد تا گرگها همديگر را ندرند. آن يكي مي‌‌گويد نه. اين اختلاف يك اختلاف منطقي است جدا از اينكه اصلاً اين حرفها درست است يا غلط. اما حداقل يك انسجامي را در بحث‌‌ها مشاهده مي‌كنيد. عدم انسجام در انديشة سياسي پيامدهاي عيني هم دارد چرا در ايران حزب شكل نمي‌گيرد؟ چون اصلاً ساختار حزب براي اين است كه افراد را دور هم جمع كند تا رفتار مشترك داشته باشند،‌و لازمه‌اش اين است كه مباني مشترك، ديدگاه مشترك، اصول و اهداف مشترك داشته باشند. خوب شما مي‌خواهيد بدون اينها حزب درست كنيد و يك عده را دور هم جمع كنيد. طبيعي است كه حزب شكل نمي‌گيرد. حزب بر چه اساس و مبنايي مي‌خواهد افراد را دور هم جمع كند. اين هواداري كه مي‌خواهد درون حزب بيايد نمي‌تواند شاهد باشد امروز حزب يك موضعي دارد و فردا دقيقاً برعكسش را دارد. خوب خواه ناخواه اين باعث از هم پاشيدگي تشكيلاتشان مي‌شود. لذاست كه مي‌گويند احزاب در ايران يك شبه است،‌زود مي‌آيد و زود مي‌رود. بله. چون چيزي كه افراد را دور هم جمع كرده است،‌ منافع مشترك مقطعي است كه باعث مي‌شود يك عده‌اي جمع شوند و يك عده هم جدا شوند و به همان دليل هم به محض اينكه منافع مقطعي از بين مي‌رود آن چيزي كه باعث انسجام و همبستگي اينها مي‌شود، از هم مي‌گسلد.&lt;BR&gt;يكي ديگر از بحثهاي مهم درانديشه سياسي آن است كه اصولاً تجويز در انديشه سياسي بر چه اساسي شكل مي‌گيرد؟ جدا از توصيفاتي كه در هستي‌شناسي و معرفت‌شناسي و روش‌شناسي ارايه مي‌شود، تجويزها براساس چيست؟ تجويز معمولاً براساس يك مدل آرماني است كه وعده مي‌دهد اگر اين انديشه محقق شود، شما را به چنين مدلي مي‌رساند. اگر هيچ چشم‌اندازي از آن مدل نداشته باشيد، اقتضاي طبيعي‌اش اين است كه حركت شما، حركتي گنگ و كور خواهد بود و نمي‌داند به چه سمتي حركت مي‌كند، آن مدينة فاضله‌اي كه در نظر داريد چيست؟ جدا از اينكه صد درصد محقق شود يا شصت درصد يا پنجاه درصد. مثلاً انديشة ماركسيستي مي‌گويد جامعه را به سمت جامعة بي‌طبقه هدايت مي‌كنم، در يك انديشه ديگر مي‌‌گويد به سمتي كه دولت نباشد.&lt;BR&gt;در انديشه سياسي. مدل شما چيست و به چه سمتي مي‌خواهيد حركت كنيد؟ و بعد هم چقدر كارآمد و ممكن است؟ آيا اين مدل به لحاظ وقوع امكان دارد يا ندارد يا مدلي خيالي و به اصطلاح اتوپيايي است. بنابراين شما نمي‌توانيد يك دفعه بدون اينكه تكليف‌تان را با اين مقولات يعني مباني و مدل آرماني مشخص كنيد بگوييد كه دولت بايد اينجا اين‌طوري باشد يا آن طوري. مثلاً نظارت استصوابي بايد باشد يا نباشد. فلان موضوع بايد باشد يا نباشد. شما نمي‌‌توانيد انتزاعي وارد نظريه‌‌هابز بشويد كه چرا وي در مورد دولت معتقد است ماشين زور يا آقاي لاك چرا نظريه قرارداد اجتماعي داريد؟ اين درست است يا آن غلط است؟&lt;BR&gt;هركدام از ديدگاه‌ها مبتني بر آن مباني كه پذيرفته، مدل ارائه كرده است. سياست خارجي هم مستثني از اين بحث نيست. يعني شما يك دفعه نمي‌توانيد بگوييد كه در سياست خارجي مي‌خواهم سياست الف را داشته باشم يا سياست ب را. بايد ابتدا آن انديشة خاص خودتان را داشته باشيد و دنبالش كنيد.&lt;BR&gt;بعضي مي‌گويند كه سياست يا سياست خارجي، عرصة ايدئولوژي‌زدايي است. من اين حرف را نمي‌فهمم. مي‌توانيم بگوييم كه در عرصه سياست خارجي چون اين ديدگاه را دارم معتقدم اين انديشه نبايد باشد، اين انديشه جواب نمي‌دهد و انديشة ديگري باشد. اما آيا مي‌شود كه عرصه سياست را از انديشه‌ خالي كرد؟ اين را نه در رفتارهاي دولتهاي ديگر و نه در مباحث آنها نمي‌بينيد.&lt;BR&gt;در اين چهار سال سياست امور خارجه آمريكا را نگاه كنيد. يك بخشي به نام Policy Planning Staff «كه مسؤلش تا همين اواخر آقاي ريچارد‌هاوس بود و اصلاً برژنيسكي اين مركز را تأسيس كرده است كار اصلي اين سازمان آميختگي عمل و انديشه است؛‌انديشه را با عمل در هم بياميزد و به منطقه ظهور بياورد. مگر مي‌شود شما عرصه سياست را از انديشه خالي كنيد؟ كه بعد به تبع آن عرصه سياست خارجي را از انديشه خالي كنيد.&lt;BR&gt;اين در كجاي دنيا عمل شده است؟!&lt;BR&gt;بعضي مي‌گويند: «اصول‌زدايي از سياست خارجي»؛ اين را من متوجه نمي‌شوم. شما هر دولت غربي را هم نگاه كنيد مي‌گويد كه اصول سياست خارجي من اينست. چيزي كه در عرصه سياست خارجي شما اصل گذاشته مي‌شود. مي‌توانيم بگوييم كه اين اصل غلط است و آن اصل درست. اما نمي‌توانيم كلاً اصل‌زدايي كنيم.&lt;BR&gt;آرمان‌زدايي هم مشابه همين مسأله است. شما نطق تحليف و ديگر نطقهاي بوش را نگاه كنيد. از «آرمانهاي» ملت آمريكا صحبت مي‌كند، بعضي‌ها مي‌گويند اين بوش هم مثل شما ايدئولوژيك است، همه‌شان اين‌طوري نيستند! سخنراني خانم آلبرايت وكلينتون را گوش كنيد،‌اهداف در سياست خارجي را چقدر تكرار مي‌كنند، بسط دموكراسي، گسترش بازار آزاد و...، چون اينها اهداف و آرمانهايشان در عرصه سياست خارجي است و بدون اين مباحث، و اين عقبة انديشه‌اي و آرماني آن رفتار سياسي را نمي‌توانيد تحليل كنيد، بنابراين ورود بدون اصول و انديشه و آرمان به عرصه سياست خارجي بي‌معناست. و چنين سياستي يك شير بي‌يال و دم و شكم است كه از آن هيچ دستاوردي نمي‌شود انتظار داشت. انديشه در حوزة سياست بايد اجرايي شود و لازمة عمل باور است. يعني اگر شما چيزي را به عنوان هدف و اصل و راهبرد باور نداشته باشيد طبيعي است كه در عمل شما تأثير خواهد گذاشت. يعني نمي‌توانيد خوب عمل كنيد.&lt;BR&gt;به عنوان نمونه يكي از چالش‌هايي كه در عرصه سياست خارجي مطرح است مسئله حقوق بشر است. و اگر شما باور نداشته باشيد كه نگاهتان به انسان نگاه درستي است و تجويزي كه براي انسان مي‌كنيد تجويز درستي است، حقوقي كه براي انسان قائل هستي حقوق درستي است، طبيعتاً در چالش راجع به حقوق بشر خودت در اول كار دچار تزلزل خواهي شد. ولي اگر باور داشته باشيد كه نه تنها درست است بلكه انسان‌‌شناسي و معرفت‌شناسي ما مباني كاملتري هم دارد&lt;BR&gt;آن موقع دچار تزلزل در بحث حقوق بشر نمي‌شويم. بلكه مدعي حقوق بشر مي‌شويم.&lt;BR&gt;اگر اين نباشد، در بسياري از بحثها كه شما بايد مدعي باشيد در موضع متهم قرار خواهيد گرفت و چرا بعضي بحثها براي سياست خارجي ما تبديل به چالش شده است؟&lt;BR&gt;بعضي بحث‌هاست كه شما بايد مدعي باشي نه متهم.&lt;BR&gt;در بحث زن، مشاركت زن چه در عرصه اجتماعي و چه در عرصه سياسي و عرصه‌هاي ديگر.&lt;BR&gt;اگر غرب كمتر از صد سال است براي خانم‌ها حق رأي قائل شده و آن هم با كلي بحث. در تاریخ شما در 1400 سال پيش در مهمترين موضوعات سياسي مثل جنگ،‌در كنار مردها، خانم‌‌ها بيعت مي‌كنند. نه تنها حق قائل مي‌شوي بلكه مدعي هستي و حرف داري. ولي وقتي آن بحثها را جدي نگيريد،‌ وقتي كارگزار سياست خارجي‌ شما در خط مقدم باور نداشته باشد و جدي نباشد،‌عوض حضوري فعال، حضوري منفعل خواهد داشت. عوض اينكه در موضع مدعي باشد در موضع متهم خواهد نشست. حداكثر هنرش اين خواهد بود كه بتواند از خودش دفاع كند. وكيل بگيرد تا از او دفاع كند، نه اينكه خودش مدعي‌العموم باشد، نه اينكه ديدگاه خودش را در آن بحث‌ها مطرح كند.&lt;BR&gt;اگر انديشه درست شكل بگيرد آن وقت مفهوم تروريزم دقيقاً تعريف خاص خودش را دارد، و الزاماً اينگونه نيست كه شما به مفهومي متعهد باشيد كه ديگران از تروريزم ارائه مي‌كنند. مي‌توانيد تعريف خودتان را داشته باشيد و بعد آن موقع ببينيد در اين موضوع شما بايد در موضع متهم باشيد يا در موضع مدعي باشيد. قرباني تروريزم هستيد يا حامي تروريزم؟&lt;BR&gt;وقتي اين مباني را نداشته باشد، امروز شديداً مقابل آمريكاست فردا مي‌شود طرفدار آمريكا. تا ديروز طرفدار بوده، امروز مي‌شود مخالف.&lt;BR&gt;البته انديشه را يك چيز خشك و متحجر حساب نكنيد. باز از اقتضائات غناي انديشه، پويايي و تحول است اما انطباق با شرايط زمان و مكان يك بحث است و فقدان مباني، انديشه‌، اهداف و اصول يك بحث ديگر است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;و اما انتخابات...&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در يك رقابت طيف‌ها و جريانات با مباني فكري مختلف جدا از اينكه هر انديشه چقدر منطق داشت، منسجم بود، كاريكاتوري بود يا نبود بالاخره رقابتي صورت گرفت و يك رويكرد، منتخب مردم واقع شد. براساس انتخابات كسي كه اكثريت رأي را بياورد انتخاب مي‌شود. اين رويكرد منتخب مردم ويژگي خاصي داشت. يكي اين بود كه در آن انديشه‌اي كه ارائه مي‌كرد دچار يك سري نوسانات، اعوجاجات و حركات كاريكاتورگونه نبود. يعني منطق و انسجام خوبي داشت. و جدا از اينكه قبولش داشته باشيم يا نداشته باشيم موافقين و مخالفين قبول دارند كه بازي نكرد. يك رويكرد خالصي از آن مباني و ديدگاهي كه داشت ارائه كرد تحت عنوان «انديشه ديني». آن كساني كه مدعي اسلاميت هستند، خوب اين شخص مي‌آيد خيلي خالص مي‌‌گويد كه من اين انديشه را اين طوري مي‌خواهم اجرا كنم، آنهايي كه مدعي دموكراسي هستند چه اين انديشه را قبول داشته باشند و چه نداشته باشند مورد انتخاب جمهور واقع شده است. و بايد به آن احترام گذاشت. اما تحقق اين رويكرد در عرصة سياست دو شرط دارد يكي اينكه بايد مباني نظري‌اش، نگاهش به موضوعات از جمله سياست خارجي روشن باشد و دوم در عرصه عمل اين را به عينيت برساند. چون اين بحث را تحت عنوان گفتمان «حيات طيبه» قبلاً مفصل بحث كرده‌ام، تكرار نمي‌كنم. انديشه ديني در پايه تئولوژي يا فرجام‌شناسي، معتقد است مدل مطلوب مدلي است مربوط به حيات همين دنيا.&lt;BR&gt;و به جز نيك فرجامي در آخرت، براي حيات دنيا و نيك‌فرجامي در دنيا حرف دارد.&lt;BR&gt;زندگي گوارا و دوست‌داشتني در همين دنيا كه در قرآن از آن به «حيات طيبه» تعبير مي‌شود.&lt;BR&gt;«من عمل صالحاً من ذكر اوانثي و هو مؤمن فلنحيينه حياه طيبه». و مدل تجويزي انديشه ديني به سوي اين حيات است.&lt;BR&gt;يعني تمام تجويزات انديشه ديني شما را به اين سمت مي‌برد كه اين مدل را پياده كند و معتقد است كه ممكن خواهد بود. ولي دو مؤلفه عمده برايش ذكر مي‌كند:&lt;BR&gt;ايمان و عمل صالح. جامعة ديني به آن مدينه فاضله و حيات مطلوب خود صرفاً با مباني نظري و نظريه‌پردازي نمي‌رسد، اگر در كنارش عمل عينيت پيدا نكند،‌اصلاً انقلاب اسلامي بر اين مبنا صورت گرفت كه دين مدعي است و حرف دارد و مي‌تواند نيك فرجامي در همين دنيا بياورد. و اين كارآمدي خودش را در برخي عرصه‌ها مانند دفاع مقدس و تفكر بسيجي نشان داد و البته در بعضي مقاطع دچار وقفه و سكون شد و امروز فرصت دوباره پيدا شده است. و بايد كارآمدي خودش را نشان بدهد، اين دو شرط مهم دارد يك باور داشتن به اين مقولات، يعني باور داشتن به اينكه در عرصه سياست، سياست خارجي، اقتصاد و... اين مباني با اين رويكردها، اين اقتضائات و اين نتايج را دارد. و شرط دوم هم عمل و التزام به اين باورهاست.&lt;BR&gt;يكي از آسيب‌هايي كه در عرصه سياست خارجي داشتيم اين بود كه هرجا دچار مشكلي مي‌شديم، كه ناتوان در حلش بوديم، خيلي راحت اصول را هزينه مي‌كرديم.&lt;BR&gt;يعني به جاي اينكه ابتكار، خلاقيت، هوشمندي و ظرفيت‌ها را به كار بگيريم صورت مسأله را پاك مي‌كرديم. اين كه هنر نشد كه شما هر جا گير كنيد يكي از اهداف و اصول را حذف كنيد.&lt;BR&gt;و مسائل را به جاي اينكه حل كنيم منحل كنيم!&lt;BR&gt;اين كه هوشمندي نمي‌خواهد. هركسي را بگذاريم اين كار را مي‌تواند بكند.&lt;BR&gt;شما حداقل مبتني بر همان نگاهي كه بقيه دارند عمل كنيد. ديپلماسي قوي چيست؟ اين است كه شما از ظرفيت‌ها و فرصت‌هايي كه برايت به وجود مي‌آيد، بتواني بيشترين استفاده را بكني، اگر كمتر از آن استفاده كني يعني ديپلماسي‌ات ضعيف است. ما يكي از اشكالاتي كه امروز داريم اين است كه در عرصة بين‌الملل نتوانستيم مبتني بر آن مؤلفه‌هاي قدرت خودمان، تأثيرگذار باشيم،‌ اينكه‌هانتينگتون در رده‌بندي كشورهاي دنيا، ايران را در تراز دوم قرار مي‌‌دهد‌هانتينگتون كه ديگر معتقد به اين نظام نيست مبتني بر يك پارادايم و مؤلفه‌هايي اين ديدگاه را ارائه مي‌كند.&lt;BR&gt;حتماً يك نقاط قوتي در شما ديده است كه ايران را جزو 9 كشور رده دوم در بين 180 كشور عنوان مي‌كند و انگلستان را در ردة سوم قرار مي‌دهد.&lt;BR&gt;در سال گذشته، شوراي روابط خارجي آمريكا، برژنيسكي و مسئول سابق سيا جمع مي‌شوند و تيم تشكيل مي‌دهند، بحث مي‌كنند و مي‌گويند مؤلفه‌هاي قدرت ايران اين است و امروز ايران، از يك ثبات و قدرت خوبي برخوردار است.&lt;BR&gt;اين را ما كه نمي‌گوييم. همين فيشر،‌ وزير امور خارجه آلمان اخيراً وقتي كه صحبت مي‌كند مي‌گويد امروز ايران به قدرتمندترين كشور منطقه تبديل شده است.&lt;BR&gt;اينها مؤلفه‌هاي قدرت كشور شماست. ديپلماسي قوي اين است كه بتواند اين مؤلفه‌هاي قدرت را به شكل تأثيرگذار و اثباتي به منطقه ظهور برساند.&lt;BR&gt;چه وقت مي‌گوييم سياست خارجي فعال است؟ وقتي بتواني از مزيت‌هاي نسبي و ويژگيهايي كه براي شما قدرت مي‌آورد به موقع استفاده كني و به كار ببري ولي اگر نگاه به سياست خارجي اين باشد كه موجي كه آمده را بتوانيم دفع كنيم،‌اين نگاه حداقلي است. شما بايد بتواني موج را سوار بشوي‌ و بلكه بعضي وقتها موج ايجاد كني.&lt;BR&gt;موج‌آفرين باشي نه اينكه بگويي الحمدا... فلان موج دفع شد. امروز مقابله‌اي كه در عرصة ديپلماسي با شما صورت مي‌گيرد مگر سخت‌افزاري است؟ عمده‌اش نرم‌افزاري است. همين حركتي كه بعد از انتخابات صورت گرفت و آن فضاها، مبتني بر چيست؟&lt;BR&gt;استفاده از عنصر رسانه و تبليغات. شما متقابلاً چه ميزان از اين ظرفيت‌ها را به كار مي‌گيريد تا فضا بسازيد؟ تهديدزدايي و فرصت‌زدايي دو عنصر مهم سياست خارجي فعال است يعني نه تنها بايد از فرصت‌ها استفاده بكني بلكه بايد فرصت‌ها را به موقع بسازي.&lt;BR&gt;بعضي وقتها اينگونه تلقي مي‌شود كه فقط در بعد سلبي است در حالي كه در بسياري از موارد بعد ايجابي هم مي‌توانيد داشته باشيد.&lt;BR&gt;در همين بحث مقابله با سلاح‌هاي كشتار جمعي، شما قرباني سلاح‌هاي كشتار جمعي هستيد. شما بايد مدعي مبارزه با سلاح‌هاي كشتار جمعي باشيد. بسياري از كساني كه شما را در مقام متهم گذاشته‌اند آنها هستند كه بايد در مقام متهم باشند. و شما بايد مدعي باشيد، طبق همين NPT.&lt;BR&gt;مگر ماده شش NPT نمي‌‌گويد كه تعهد كشورهاي هسته‌اي براي خلع سلاح! مگر ماده چهار نمي‌گويد كه تسهيل استفاده صلح‌آميز براي كشورهايي كه اين فناوري را ندارند!&lt;BR&gt;مگر مواد ديگرش نمي‌گويد كه انتقال فناوري سلاح هسته‌اي به كشورهاي ديگر ممنوع است! خوب، اسرائيل اين فناوري را از كجا آورده است؟ ولي شما نه تنها در موضع هجومي نيستيد، نه تنها در موضع مدعي نيستيد.&lt;BR&gt;بلكه حداكثر هنرتان اين است كه به خدا، ما مي‌خواهيم استفاده صلح‌آميز بكنيم!&lt;BR&gt;معلوم است چنين موضعي شما را به گوشه رينگ مي‌برد يك نمونة ديگر اينكه اقداماتي كه عليه كشور توسط ديگران انجام مي‌شود بايد هزينه‌مند شود. بعضي كشورها عليه شما اقدام بسيار منفي مي‌كنند ولي هيچ هزينه‌اي برايش نمي‌پردازند، براي چه اين كارها را تكرار نكنند؟ اين كشور مي‌‌گويد يك ميليارد دلار فلان كالا را از ايران خريدم يا فروختم و باني قطعنامه هم بر عليه‌اش شدم، هيچ فرقي هم نكرده يك ميليارد دلار هم نهصد ميليون دلار نشد!&lt;BR&gt;چرا اين كار را نكنم؟ اينهايي كه مي‌گويم مثالهايي عيني دارند. مي‌گويد اين پرونده‌سازي را حتي براي مسؤلين كشور انجام دادم، هشتصد ميليون دلار هم دارم جنس به آن مي‌فروشم. آن جنس هم كالاي استراتژيك نيست كه مثلاً بگوييم حتماً گندم را بايد فقط از كانادا بخريم. از پاكستان و قزاقستان هم مي‌توانيم بخريم. اگر رويكردتان يك رويكرد فعال نسبت به اين موضوع نباشد، نمي‌توانيد آن فرصت‌ها را به موقع استفاده بكنيد.&lt;BR&gt;نكته ديگر تفاوت تنش‌زدايي و تهديدزدايي است.&lt;BR&gt;اصل براي ما بايد تهديد‌زدايي باشد شما مانند هر كشور ديگري يك‌سري ديدگاهها و اصولي داريد كه براساس آن منافع شما تعريف مي‌شود و از آن دفاع مي‌كنيد.&lt;BR&gt;اگر كسي بخواهد متعرض اين منافع بشود ممكن است مقاومت شما براي دفاع از اين منافع و اصول موجب يك تنش بشود. نمي‌توانيم بگوييم چون اصل براي ما تنش‌زدايي است و دفاع در اين موقعيت تنش در پي خواهد داشت پس آن را دنبال نكنيم.&lt;BR&gt;پس رويكرد اصلي بايد تهديدزدايي باشد و نه تنش‌زدايي.&lt;BR&gt;اينهايي كه عرض كردم از خدا و پيغمبر در آن بحثي نبود، بحثهايي است براساس مباني مشترك كه همه كشورها از آن استفاده مي‌كنند.&lt;BR&gt;ضمن اينكه، وقتي مدعي انديشه ديني شديد، حتي مؤلفه‌هاي جديدي وارد اين عرصه مي‌كنيد، مؤلفه‌هاي قدرتي داريد كه بقيه از آن برخوردار نيستند. اين باور را داريد كه «ان تنصروا... ينصركم» اين مؤلفه‌اي است كه فقط در اين انديشه معني مي‌دهد.&lt;BR&gt;بله، به «كارل دويچ» بگوييم مي‌خندد، مي‌گويد اين حرفها چيست؟ چون در پارادايم ديگري فكر مي‌‌كند.&lt;BR&gt;شما مي‌گوييد در مبناي خودم، چون نگاه هستي‌شناسانه‌ام نگاهي معتقد به عالم غيب است و معتقد است كه آن عالم در اين عالم تأثيرگذار است، اين نتايج را هم دارد.&lt;BR&gt;بحثم را جمع كنم: ساحت سياست مبتني بر انديشه است و انديشه براي خودش شكل و مؤلفه‌ها و پايه‌هايي دارد و شما نمي‌توانيد فارغ از انديشه وارد اين عرصه شويد و بايد انديشه خودتان را بدانيد، آن را بشناسيد و بعد به آن باور و ايمان داشته باشيد تا بتوانيد آن انديشه را به عينيت و عمل برسانيد. ما اميدواريم كه اين دولت جديد با توجه به رويكردي كه داشته است. اين را بتواند با باور و ايمان به آن عينيت ببخشد. ان‌شاءا</description>
<pubDate>Tue, 23 Oct 2007 07:02:59 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=tasnimnews&amp;postid=138</comments>
<dc:creator>tasnimnews</dc:creator>
<guid>http://tasnimnews.blogfa.com/post-138.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نامه سرگشاده به رئیس دانشگاه کلمبیا </title>
<link>http://tasnimnews.blogfa.com/post-137.aspx</link>
<description>&lt;A href=&quot;javascript:thumbWindow(&apos;http://mostaghel.ir/images/stories/86.07.02.jpg&apos;,&apos;Image&apos;,450,298,0,0);&quot;&gt;&lt;IMG title=Image height=99 alt=Image hspace=6 src=&quot;http://mostaghel.ir/mambots/content/mosthumb/thumbs/86.07.02.jpg&quot; width=150 align=right border=0&gt;&lt;/A&gt;اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه های سراسر کشور با صدور نامه سرگشاده ای خطاب به رئیس دانشگاه کلمبیا، ضمن اعلام حمایت از سخنان معقول و منطقی ریاست جمهوری اسلامی ایران از وی برای حضور در دانشگاه های ایران دعوت کردند. 
&lt;P align=justify&gt;به گزارش سایت تحلیلی-خبری دانشجویان مستقل، متن کامل این نامه به این شرح است: &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;رئیس دانشگاه کلمبیای آمریکا! &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;دانشگاه و مراکز علمی، کانون اصلی خردورزی، آزادی، تعامل اندیشه ها و تضارب آرایی ست که همواره بایستی منطق علمی توام با آداب انسانی در تمام وجوه آن بروز و ظهور یابد؛ حال آنکه امروز این فرصت تاریخی و تمدن ساز ایران و نیز دیدگاه ها و نظرات رئیس جمهور منتخب آن از نزدیک آشنا شوند. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;جای بسی خرسندی است که نماینده ملت ایران توانسته رای و نظر مردم شریف خود را در حوزه های بین المللی با آرامش خاطر منطقی و استدلال های محکم بازگو کند؛ اما بسیار متاسفیم که شما و تصمیم گیران صهیونیستی آمریکا با تاکتیک نابخردانه ای که در نوع تعاملات در پیش گرفته اید، در نظر دانشگاهیان آمریکا و ملت شریف ایران، بازنده اصلی میدان علم و سیاست به حساب آمدید. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;آقای رئیس! &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;می دانستیم که دانشگاه کلمبیا که یکی از محافل علمی معتبر آمریکا به شمار می آید، همسو با دیپلماسی اسرائیل، کانون مهمی را برای مقابله با جریانات اسلامی شکل داده است، اما هرگز تصور نمی کردیم در کشوری که دولتمردان آن داعیه دار آزادی و دموکراسی اند، حوزه های آکادمیک و دانشگاهی اش به این شدت و حدّت تحت تاثیر استراتژی زور و فشار نومحافظه کاران آمریکایی باشند. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;عالی جناب! &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;امروزه صلح و دوستی،برابری و برادری وعدالت در دیپلماسی جمهوری اسلامی ایران حتی بر دیدگان دانشجویان شما&amp;nbsp;پوشیده نیست و مردم شریف این کهن مرز و بوم به ویژه دانشگاهیان این کشور، ضمن آنکه&amp;nbsp;از تمامی مواضع و سخنان رئیس جمهور منتخب خود پشتیبانی می کنند، از اهانت و ادبیات غیر اخلاقی شما که دور از آداب مهمان نوازی و احترام به دیگر ملت ها از جانب شما بروز و ظهور یافت بسیار رنجیده خاطرند. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;متاسفیم که رفتار نابخردانه تان با آن جایگاه علمی و منطق انسانی که از شما انتظار می رفت، برای هیچ یک از دانشگاهیان ایرانی و حتی آمریکایی قابل توجیه نیست؛ اما بسیار خوشحالیم که دکتر احمدی نژاد به نمایندگی از ملت ایران برخورد ناآگاهانه یا مغرضانه تان را با آرامش، صداقت و حتی لبخند عاقلانه ای پاسخ گفت. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;آقای رئیس! &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;در نظر ما برخورد ابلهانه و خارج از آداب انسانی و چهارچوب الزامات اخلاقی و عرفی حوزه های علمی و دانشگاهی که از شما سرزده، یا از بی اطلاعی و عدم شناخت جنابعالی از اوضاع جامعه بین المللی و موقعیت جمهوری اسلامی ایران ناشی می شود و یا اینکه شما تحت تاثیر شدید رسانه های آمریکایی و فشار دولتمردان مجبور به ادای آنها شده اید. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;به هر حال رفتار و سخنان شما که در صدد ایجاد پیش داوری در حاضرین و مخاطبین جهانی این سخنرانی بود، نه تنها نسبت به مخاطبانتان اهانت بزرگی را در کارنامه عملکردتان بر جای گذاشت، بلکه با توجه به جایگاه شما به عنوان یک فرد برخاسته از محیط دانشگاه که نماینده شعور عمومی جامعه خود محسوب می شوید موجب دست کم گرفتن شعور و فهم افکار عمومی مردم آمریکا در نزد جهانیان گردیده است. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;چراکه استقبال دانشگاهیان آمریکا و سخنان رزئیس جمهور ایران اسلامی، این گزاره را برای همیشه اثبات نمود که منطق افکار عمومی همواره آماده شنیدن حق و حقیقت است و فشار، جنگ روانی و حربه های تبلیغاتی نمی توانند مانع بروز حق و حقیقت در وجدان های پاک و بیدار و آزادیخواه و منصف گردد. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&amp;nbsp;آقای رئیس ! &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه های ایران ضمن حمایت از سخنان منطقی، معقول و متفکرانه آقای دکتر احمدی نژاد رئیس جمهور منتخب ملت ایران در جمع دانشجویان و دانشگاهیان دانشگاه کلمبیا، آمادگی خود را برای دعوت از شما و دیگر دانشگاهیان آمریکا جهت حضور در دانشگاه های ایران برای فهمیدن واقعیات این کشور به دور از جنجال های سیاسی و رسانه ای امپراطوری خبری آمریکایی- صهیونیستی اعلام می نماید تا با گفتگو و مناظره با نخبگان و فرهیختگان ایرانی حقیقت بر شما آشکار گردد. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;ما همچنین پرسش های فراوانی نسبت به رفتار شصت سال گذشته دولت آمریکا در نقض حقوق بشر و آزادی و استقلال ملت ها و پایمال کردن حقوق انسانی آن ها داریم که در گفتگو با شما می خواهیم آن ها را در میان بگذاریم. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;البته باید بدانید که ما در ایران بر اساس سنت های اسلامی و ایرانی خود با میهمانان خویش با کمال احترام استقبال خواهیم کرد .مطمئن باشید که دانشگاه های ایران در نهایت اخلاق و آداب انسانی حتی با کسانی که به نماینده منتخب این ملت توهین کرده اند، هرگز بی احترامی نخواهد کرد . &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;پاینده باد ایران اسلامی &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه های ایران &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 26 Sep 2007 14:02:21 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=tasnimnews&amp;postid=137</comments>
<dc:creator>tasnimnews</dc:creator>
<guid>http://tasnimnews.blogfa.com/post-137.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ببخشید قربان! مثل اینکه اشتباه اومدم!</title>
<link>http://tasnimnews.blogfa.com/post-136.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: #000000&quot;&gt;در حالی که حضور محمود احمدی نژاد، رئیس جمهور اسلامی ایران در مقر سازمان ملل در نیویورک به رویداد اول اکثر رسانه های دنیا تبدیل شده است چندین سایت و روزنامه مدعی آزادی بیان و جریان آزاد اطلاعات در یک اقدام غیر حرفه ای به سانسور خبری این رویداد پرداخته اند.&lt;?XML:NAMESPACE PREFIX = O /&gt;&lt;O:P&gt;&lt;/O:P&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: #000000&quot;&gt;به گزارش خبرنگار سایت تحلیلی – خبری دانشجویان مستقل، سایت های خبری وابسته به مدعیان اصلاح طلبی که خود را منادیان جریان حرفه ای خبری ایران، بلکه منطقه می دانند با کج سلیقگی ناشی از حب و بغض سیاسی از پوشش اخبار مربوط به حضور رئیس جمهور کشورمان در مقر سازمان ملل خودداری کرده اند.&lt;O:P&gt;&lt;/O:P&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;O:P&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: #000000&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/SPAN&gt;&lt;/O:P&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: #000000&quot;&gt;این در حالی است که رساندن خبر به مخاطب از وظایف اولیه و بدیهی یک رسانه خبری است. اما به نطر میرسد که حفظ منافع شخصی بهترین و البته خوش بینانه ترین حالتی است که می توان به این گاف رسانه ای نسبت داد و باز هم باید برای این فرضیه امیدوار بود.&lt;O:P&gt;&lt;/O:P&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;O:P&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: #000000&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/SPAN&gt;&lt;/O:P&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: #000000&quot;&gt;اما جالب است که بدانید همزمان با این شاهکار رسانه ای خبر های نا امید کننده مربوط به پرونده هسته ای ایران همچنان زینت دهنده این سایت ها است.&lt;O:P&gt;&lt;/O:P&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;O:P&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: #000000&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/SPAN&gt;&lt;/O:P&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: #000000&quot;&gt;این گزارش در پایان تاکید میکند این سکوت معنا دار رسانه ای در حالی است که حتی مهاجرانی وزیر سابق و خارج نشین دولت اصلاحات امروز به تحسین احمدی نژاد پرداخت.&lt;O:P&gt;&lt;/O:P&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;O:P&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: #000000&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/SPAN&gt;&lt;/O:P&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 26 Sep 2007 13:54:42 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=tasnimnews&amp;postid=136</comments>
<dc:creator>tasnimnews</dc:creator>
<guid>http://tasnimnews.blogfa.com/post-136.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خرسندی مردم خاورمیانه از سخنان احمدی نژاد</title>
<link>http://tasnimnews.blogfa.com/post-135.aspx</link>
<description>&lt;IMG id=BaseMasterPage1__ctl0__ctl4_Image1 alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.iribnews.ir/News/Photo/122543_cc1ea093.jpg&quot; border=0&gt;
&lt;TABLE id=Table1 dir=rtl cellSpacing=0 cellPadding=0 width=&quot;100%&quot; align=center border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD align=right&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;SPAN class=BlueText id=BaseMasterPage1__ctl0__ctl4_Label1&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;لید فارض ، نویسنده امریکایی ، در گفتگو با فاکس نیوز اذعان کرد مردم خاورمیانه از سخنرانی احمدی نژاد رئیس جمهوری اسلامی ایران &amp;nbsp;در دانشگاه کلمبیا بسیار خوشحال شدند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD align=left height=10&gt;&amp;nbsp; &lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD align=right&gt;
&lt;TABLE id=Table2 cellSpacing=1 cellPadding=1 align=left border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD width=&quot;100%&quot;&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;SPAN class=BlackText id=BaseMasterPage1__ctl0__ctl4_Label2&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;ابتدا مجری&amp;nbsp;شبکه تلویزیونی فاکس نیوز، گفت:در حالی رئیس جمهور ایران&amp;nbsp;در دانشگاه کالیفرنیا سخنرانی کرد که سوال مطرح این است این اظهارات در خاورمیانه و جهان اسلام به چه صورت تفسیر خواهد شد ومردم خاورمیانه به این سخنان چه واکنشی نشان خواهند داد؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;ولید فارض نویسنده کتاب &lt;FONT face=Arial&gt;&quot;&lt;/FONT&gt;جنگ ایده ها&lt;FONT face=Arial&gt;&quot; &lt;/FONT&gt;در این خصوص گفت:درمجموع دو نوع واکنش کلی به این سخنان وجود دارد&lt;FONT face=Arial&gt;. &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;طرفداران محمود احمدی نژاد که رسانه های ایران،سوریه ، سودان و حزب الله لبنان از درسهایی که پروفسور احمدی نژاد به مردم امریکا داده است بسیار خوشحال هستند&lt;FONT face=Arial&gt;. &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;آنها به گونه ای خوشحال هستند که همه امریکایی های حاضر در محل سخنرانی احمدی نژاد برای وی کف می زدند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;ولید فارض درخصوص واکنش مطبوعات امریکا که به گفته مجری فاکس نیوز درباره سخنرانی احمدی نژاد در دانشگاه کلمبیا مزورانه است گفت:رئیس جمهور ایران در این میان تقصیری ندارد&lt;FONT face=Arial&gt;. &lt;/FONT&gt;وی به خوبی کودتا کرد&lt;FONT face=Arial&gt;. &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;وی با آمدن به دانشگاه کلمبیا و پذیرفته شدن در این دانشگاه یک &lt;FONT face=Arial&gt;&quot;&lt;/FONT&gt;کودتای روانشناختی&lt;FONT face=Arial&gt;&quot; &lt;/FONT&gt;انجام داد&lt;FONT face=Arial&gt;.&lt;/FONT&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;کسانی که از احمدی نژاد برای سخنرانی در این دانشگاه دعوت کردند باید وی را بیش از این می شناختند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;</description>
<pubDate>Wed, 26 Sep 2007 08:02:04 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=tasnimnews&amp;postid=135</comments>
<dc:creator>tasnimnews</dc:creator>
<guid>http://tasnimnews.blogfa.com/post-135.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>وظيفه‌ي دانشگاه توليد علم است؛نه مدرك </title>
<link>http://tasnimnews.blogfa.com/post-134.aspx</link>
<description>خوش‌چهره:&lt;BR&gt;
&lt;TABLE class=newslist width=&quot;100%&quot; border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD class=newscomment vAlign=top width=&quot;100%&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;در دو دهه‌ي گذشته و به خصوص در دو ـ سه سال جاري، كشور با شتاب و افزايش ظرفيت كمي نظام آموزش عالي پيشرفته است&lt;/SPAN&gt; &lt;/TD&gt;
&lt;TD align=left&gt;&amp;nbsp;&lt;/TD&gt;
&lt;TD&gt;&amp;nbsp;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;&amp;nbsp;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;&lt;/P&gt;براي برخي اهل فن اين نوع شتاب يك حركت واكنشي و انفعالي نسبت به حجم بالاي تقاضا براي آموزش عالي است. زيرا عوامل رواني محدوديت انتخاب براي آينده باعث مي‌شود كه فقط انتخاب محدودي به نام ادامه‌ي تحصيلات عاليه آن هم با رنج‌ها و مرارت‌هاي خاص خود، صورت گرفته و با افزايش شتاب كمي نظام آموزشي شاهد باشيم. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;به گفته‌ي وي بايد جامعه‌انديشي داشته باشيم. زيرا با وجود اين كه به ظاهر افزايش دانشجو، شاخص توسعه است اما به اعتقاد علماي اقتصاد و توسعه و تجربه‌ي كشورهاي موفق در زمينه‌ي توسعه‌يافتگي و مخصوصا كشورهايي كه توسعه‌ي علمي و افزايش سرمايه‌ي انساني در آن‌ها از نظم منطقي برخوردار است حركت با شتاب، مبنايي است براي اين كه ببينيم اين گونه اقدامات يك‌جانبه‌ي افزايش كمي آيا مي‌تواند در ميان‌مدت و بلندمدت يك اقدام ضد توسعه باشد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;نماينده‌ي مردم تهران در مجلس، با تاكيد بر اين كه بايد يك بازنگري جدي نسبت به ارتقاي كيفي دوره‌هاي آموزش عالي و نه صرفا گرايش به سمت ارايه‌ي مدرك و متعاقبا تربيت نيروهاي انساني متناسب با ظرفيت و نيازهاي تخصصي اقتصاد ملي و مخصوصا فرآيند توسعه صورت گيرد، افزود: اگر صرفا تربيت نيروي انساني و ارايه‌ي مدرك بدون ارتباط با نيازهاي بازار و مهم‌تر از آن كارا نبودن و يا نداشتن تناسب علمي با بازار كار را داشته باشيم، با نوعي اتلاف منابع از بعد اقتصاد ملي و متعاقبا سرخوردگي در بين فارغ‌التحصيلان روبرو مي‌شويم. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;او با بيان اين كه بايد به خط قرمز گسترش بي‌رويه‌ي نظام آموزش عالي كه مي‌تواند يك اقدام ضد توسعه باشد توجه شود، گفت: اولويت نظام آموزشي و برنامه‌ريزي آموزش عالي، آسيب‌شناسي نداشتن تناسب‌هايي است كه به آن اشاره شد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;به گفته‌ي اين عضو كميسيون اقتصادي مجلس، نظام آموزشي كه خروجي آن فارغ‌التحصيلان كارآمد متناسب با نيازهاي بازار و با ظرفيت‌هاي بازار است مي‌تواند حركت رو به جلو بوده و حركت توسعه‌يي تلقي شود. اما خلاف آن مي‌تواند ضد توسعه و خورنده‌ي امكانات و رواج دهنده فضاي افسردگي و نااميدي و بي‌تفاوتي باشد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;وي با اشاره به اين كه تجربه‌ي علماي علم اقتصاد و كشورهاي موفق نشان مي‌دهد كه داشتن مراكز آموزش عالي بهتر از ارايه‌ي مدارك دانشگاهي است، يادآور شد: تجربه نشان داده است كه متخصص يا اصطلاحا تكنسين متخصص كه دوره‌هاي تخصصي يكساله و دو ساله را مي‌گذراند مي‌تواند خود را در نظام بهداشتي و در قالب پرستاران كارآمد نشان دهد. به گونه‌اي كه به مراتب بهتر از افزايش ظرفيت پزشك و خلإ در پرستاران ناكارآمد است. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اين استاد دانشگاه افزود: در رشته‌هاي فني، تكنسين‌هاي فني كه با يك يا دو سال تخصص مي‌توانند امر نگهداري سيستم يا دستگاه‌ها و يا ماشين‌آلات را داشته باشند به مراتب كاراتر از اين هستند كه كارخانه‌ي توليد دانشگاه‌ها تبديل به كارخانه‌ي توليد مدرك مهندسي شده و در عين حال كارآيي لازم را نداشته باشد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;او در استناد به اين بحث به مثالي اشاره كرد و گفت: ميزان مرگ و مير طبق آمارهاي دو سال گذشته در اروپا و به ويژه در كشور آلمان نشان مي‌دهد كه از هر 25 مصدوم تصادفات راهنمايي و رانندگي، كم‌تر از يك پنجم آن منجر به فوت مي‌شود. اما اين آمار در كشور ما متاسفانه رقمي حدود70 درصد است. البته اگر مصدوم درجه يك توفيق رسيدن به بيمارستان را پيدا كند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;خوش‌چهره با بيان اين كه دليل اصلي كاهش رقم تصادفات وجود گروه‌هاي امداد سريع است كه به موقع اقدامات اوليه را براي رسيدن به بيمارستان‌ها انجام مي‌دهند، خاطر نشان كرد: تا زماني كه ما تعداد پزشكان را افزايش داده و بيمارستان‌ها را تجهيز كنيم، اما خلإ افزايش تكنسين، پرستاران و امدادگران را داشته باشيم، و در عين حال صرفا براي مدرك ارزش قائل شويم، خروجي نظام آموزش پزشكي ما كه بايد افزايش سلامت، پيشگيري‌هاي مناسب و درمان‌هاي مطلوب باشد متناسب با نيازهاي جامعه نخواهد بود. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;به اعتقاد وي چنين بحثي در نظام مهندسي صنعتي كشور نيز وجود دارد، زيرا تكنسين‌هاي خوب تربيت نمي‌شوند و خسارت وارده بر تجهيزات و ماشين‌آلاتي كه قيمت بسيار دارند، در كشورهاي جهان سوم و مخصوصا كشوري مثل ما بالا مي‌رود. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;نماينده‌ي مردم تهران در خانه‌ي ملت، با تاكيد بر اين كه خروجي نظام آموزش عالي نبايد صرفا مدرك باشد، گفت: بايد كاربردهاي مناسب توليد علمي در دانشگاه‌ها صورت گيرد و در شتاب فعلي نظام آموزش عالي كه براي گسترش تحصيلات عاليه و نوعي جريان رواني در سطح جامعه و خانواده‌هاست، تجديدنظر شود تا از اتلاف منابع و عوارضي كه به آن‌ها اشاره شد جلوگيري به عمل آيد. &lt;BR&gt;</description>
<pubDate>Mon, 24 Sep 2007 08:57:40 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=tasnimnews&amp;postid=134</comments>
<dc:creator>tasnimnews</dc:creator>
<guid>http://tasnimnews.blogfa.com/post-134.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>روایت شفاهی سردار مجاهد حاج سعید قاسمی از دوران دفاع مقدس</title>
<link>http://tasnimnews.blogfa.com/post-133.aspx</link>
<description>&amp;nbsp; &lt;SPAN dir=rtl&gt;از خوشحالي داشتم بال در مي&amp;shy;آوردم. در خواب هم نمي&amp;shy;ديدم كه يك روزي قسمتم بشود و بروم زيردست احمد متوسليان. حالا ديگر نمي&amp;shy;دانم چه شد كه او ما را به شاگردي قبول كرد. ما كه لايق نبوديم...&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چندو چون فراهم آمدن اوراق پيوستي به اين اشاره، نقلي دارد دور ودراز. اجمال قضيه اينكه وقتي قرار شد در سال 1381 براي پژوهش «ضربت متقابل»- كتاب دوم از كارنامه عملياتي لشكر 27 محمد رسول الله (ص)- دورخيز كنم،در صدر سياهه اسامي نقش¬آفرينان وقايع مورد اشاره در كتاب موصوف، كه بايد با آنها مصاحبه مي‌شد، نام «آقا سعيد» قرار داشت. مصيبت امّا اينجا بود كه صيد نهنگ از درون يك فنجان، به مراتب آسان¬تر است از حرف كشيدن سيستماتيك از اين بشر. دست آخر دي ماه همان سال، شبي دير وقت به ديدارم آمد. بحثمان در باره عمليات رمضان حسابي گل انداخت و به فضل حضرت حق، نطق آقا سعيد باز شد، ضبطي به ميان آمد و... مجلس كه به آخر رسيد، الله اكبر اذان صبح بود و حاصل گفت وشنيدمان شد 180 دقيقه مصاحبه غير متعارف، پر از بداعت وناگفته‌ها از دوران جنگ و مردان جنگ، ضبط شده بر روي 2 حلقه كاست 90 دقيقه‌اي سوني.&lt;BR&gt;يك نسخه پياده شده – و صد البته با مبالغي فراوان جرح وتعديل ضروري- از اين مصاحبه را در 92 برگ A4 تهيه كردم و براي استفاده در كتاب، تحويل مولف محترم «ضربت متقابل»برادرم «گل علي بابايي» دادم. اصل نوارها هم رفت توی آرشیو مدارک صوتی و تصویری حقیر، برای روز مبادا. في الحال از آن شب و آن مصاحبه، چهار سال می¬گذرد. چندی پیش، بعد از کلی لیت و لعل، سرانجام آقا سعید رضایت داد بیاید و بنشیند پای ضبط، برای تدوین روایت شفاهی او از وقایع – به قول ایشان؛10 سال-¬ دفاع مقدس. همان جا بود که به یاد آن دو کاست مهجور حاوی مصاحبه سانسور نشده مان افتادم. نشستم به استماع مجدد محتویات¬شان و دیدم چه قدر به کار پروژه در دست اقدام بنده می¬خورند. از نو آنها را پیاده کردم؛ این بار بدون خودسانسوری. تا آنها را بزنم به تنگ سایر بخش‌های خاطرات در شرف ضبطِ جوانمردی که آقا مرتضی [آوینی] اورا خیلی قبول داشت و در وصفش نوشت: «...بازهم بالاخره مصاحبه ما با آقا سعید ناتمام می¬ماند و حسرت ادامه صحبتهای او، بردل ما. او یکی از پرورده‌های میدان رزم وجهاد فی سبیل‌الله است و اگر انقلاب اسلامی هیچ دستاوردی جز پرورش انسانهایی این چنین نداشت، باز هم می‌ارزید تا حزب الله، جان و سر خویش را فدای حفظ آن کند».&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;به پیوست، برشهایی از کتاب در دست نگارش «آقا سعید وجنگ» را به خوانندگان که به باور من مخاطب‌هاي اصلی این یادهای زلال¬اند، تقدیم می¬کنم.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;به نام خدا. الان که داریم پای سفره این گپ و گفت می¬نشینیم، ساعت 23:30 شب نهم دی¬ماه سال 1381 در تهران است. مقطع زمانی موضوعی برای این مصاحبه، تابستان 1361 ومحوریت صحبت ما، عملیات برون مرزی رمضان خواهد بود. خب آقا سعيد، دست به نقد شما يك معرفي اجمالي از خودت داشته باشي، پر بدك نمي شود.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله الذی هدانا لهذا و ما کنا لنهتدی لولا ان هدانا الله. من با این تبصره «معرفی اجمالی» قدری مشکل دارم و از آنجا که این سوال شما یک کمی آمریکایی است و مشکوک می¬زند؛ برای همین هم از جواب دادن به آ ن بهتر است صرف نظر کنم عزیز من [می¬خندد].&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در هر صورت، رسم همواره براین بوده که مصاحبه شونده خودش را معرفی کند و الّا من که آمار حضرتعالی دست¬ام هست و می‌دانم با چه جَنَمی طرف حساب¬ام.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;باشه آقا جون من؛ تسلیم! سعید قاسمی هستم؛ متولد 29 خرداد 1339 در تهران. پدرم شغل¬اش حسابدار است و مادرم؛ بانویی دیپلمه و خانه دار. سه برادر و خواهر هستیم. من فرزند ارشدم، بعد از من خواهرم به دنیا آمد و بعد هم اخوی¬مان آقا حمید. تا پنج سالگیِ من، ساکن خیابان ری بودیم و سال 1344 نقل مکان کردیم به خیابان مهر نارمک. دوره ابتدایی را که تمام کردم، رفتم مدرسه راهنمایی «دادبه» ودوره متوسطه را هم در دبیرستان «دارالفنون» رشته ریاضی فیزیک خواندم. یادش به خیر، از نارمک با یک دوچرخه کورسی رکاب می¬کشیدم و می¬رفتم دارالفنون آن هم با آن سر و وضع ژيگولی؛ شلوار لی و ژاکت اسپورت با آرم «آدیداس» و کاپشن «رانگلر» و موهای انبوه مجعّد.کلّی برای خودمان «تین¬ایجر» بودیم حسین جان.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;دیپلمت را در چه سالی گرفتی؟&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;خرداد سال 57. بعد بنا شد برای ادامه تحصیل، بروم خارج از کشور. بعد از پیروزی انقلاب، اوضاع دانشگاه¬های ایران تق و لق شده بود ومراکز دانشگاهی مملکت، شده بود ناهاربازار احزاب سیاسی، چپ افراطی و التقاطیون مذهبی؛ با آن میتینگ¬ها و شلوغ¬کاریها و زد و خوردهای حیدری- نعمتی هر روزه دایر در محوطه دانشگاه¬ها. &lt;BR&gt;این شد که به صلاحدید پدرو مادرم، مقرر شد بروم خارج. با چندتایی از دانشگاه¬های معتبر اروپایی مکاتبه کردیم و دست آخر، از یکی از مراکز دانشگاهی فرانسه برای ادامه تحصیل در رشته مهندسی مکانیک پذیرش شدم و...&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;کدام دانشگاه؟!&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;دانشگاه لیون، واقع در شهری به همین نام، در کشور فرانسه. خانواده هم خیلی از این موضوع راضی بودند. ولی قسمت ما چیز دیگری بود. دست تقدیر، مرا به جای غرب اروپا راهی سپاه غرب کشور کرد و از اوایل سال 1359، سعادت نصیبم شد و شدم یکی از کادرهای دفتر«حاج محمد بروجردی» در ستاد سپاه غرب؛ در شهر کرمانشاه ِ اسبق، باختران سابق و کرمانشاه فعلی!&lt;BR&gt;جنگ عراق - یا بهتر است بگویم کل جهان استکبار -که با ما شروع شد، جوانی بیست ساله بودم و مثل همه هم نسل‌هایم، پر از شر وشور.&lt;BR&gt;□&lt;BR&gt;بعد از شروع جنگ هم در سپاه غرب، فعالیت دفتری داشتی یا اینکه...&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;نه! مدام از کرمانشاه جیم می¬زدیم و سوار بر موتور می¬رفتیم سمت محورهای عملیاتی؛ مناطق کوهستانی و صعب العبوری که واحدهای سپاه دوم ارتش عراق در آنجا مسلط بودند. مشخصاً کانی سخت، شور شیرین و... یک جور کشش غریزی به کارهای شناسایی داشتم. با خودم دوربین عکاسی می¬بردم و در آن مناطق، از نقاط تجمع و سنگرها و مواضع عراقی¬ها عکس می¬گرفتم. آن روزهای اول جنگ – که خودت می¬دانی- مقوله اطلاعات و عملیات جنگی هنوز سروشکلی نگرفته بود. منظورم مثل سال دوم جنگ است که سپاه در هر محور آدمهای قَدَری را مشخصاًبا گرایش اطلاعاتی در اختیار داشت. خودمان شوری داشتیم و می¬رفتیم دنبال این قضایا.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;آقای بروجردی ازاین که یکی از عناصر دفتر ستادش «مدام جیم می¬زد می¬رفت توی محورهای عملیاتی» ناراحت نمی¬شد؟ در هر صورت شما در ستاد سپاه غرب مسئولیت مهمی داشتی. واکنش ایشان چطور بود؟&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;حاج محمد خودش یک ساعت هم توی سپاه کرمانشاه به زور بند می¬شد. دائم می¬رفت برای سرکشی مناطق سپاه منطقه 7 و تا از جیک و پوک وضعیت خطوط عراقی¬ها و کم¬و کاستی¬های بچه¬ سپاهی¬ها در این مناطق مطلع نمی¬شد، آرام و قرار نمی¬گرفت. سپاه منطقه 7 می¬دانی یعنی چه؟ یعنی سپاه¬های استان آذربایجان غربی،کردستان، کرمانشاه، ایلام وهمدان. به استثتناء استان همدان، درهرکدام از آن چهاراستان دیگر، ما با عراق هم مرز بودیم و علاوه بر درگیر بودن با سپاه¬های یکم و دوم ارتش عراق، با گروه¬های مسلح ضد انقلابی منطقه غرب هم درگیر یک جنگ فرسایشی بودیم. حاج محمد یکسره درگیر رتق و فتق معضلات این جبهه پهناور و پیچیده بود. از طرفی چون می¬دید جیم زدن بنده از ستاد، خروجی دارد و گزارش¬های شناسایی مارا می¬خواند وعکس¬هایی را که از مناطق استقرار و تجمع عراقیها می¬گرفتیم می¬دید، خیلی خوشش می¬آمد از این کارهای ما. ضمن این که در سپاه کرمانشاه، نیروی دفتری به قدر کافی موجود بود و کار ستاد و دفتر حاج محمد، در مدت غیاب بنده لنگ نمی¬ماند.&lt;BR&gt;□&lt;BR&gt;... پاییز سال 1360، پنج روز مانده به عملیات «مطلع الفجر» قرار شد برای دیده¬بانی و شناسایی ارتفاعات «گیلانغرب»، بروم به آن منطقه، اما... قسمت چیز دیگری بود و سر از «مریوان» درآوردم!&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;خودت در خواست انتقال به سپاه مریوان را داده بودی؟&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;نه عزیزمن، صبح روز سرد پائیزي یکشنبه 15 آذر 1360، احمدمتوسلیان برای ملاقات با حاج محمد آمد به سپاه کرمانشاه. حالا تا آن زمان ما خیلی وصف این آدم را شنیده بودیم، اصلاً صرف نام احمدمتوسلیان مثل اسم رستم، یک جور جذبه اسطوره¬ای در ذهن بچه¬های سپاه غرب داشت.یَلی بود که مثل و مانندی نداشت.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;قبل از آن روز مگر اورا ندیده بودی؟&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;نه حسین جان؛ مصیبت این بود که هربار احمد برای شرکت در جلسه فرماندهان سپاه منطقه 7 به کرمانشاه می¬آمد م